:::: فهرست ::::

انجام سقف کاذب کناف تایل 60*60 و یکپارچه

مقاله سقف كاذب ( ساخت وسازخشك )

پیدایش سقف کاذب ( ساخت و ساز خشک ) در ساختمان مشکلات بسیاری را در صنعت ساختمان مرتفع کرده است که اشاره ای به برخی از آن ها می کنیم . درسیستم سنتی معماری پوشش و مخفی نگه داشتن عوامل زیر سقف ( انواع تاسیسات ) و دسترسی آسان در زمان نیاز به تعمیر آنها امری بسیار مشکل بخصوص در بحث دسترسی به تاسیسات بوده و هست ساخت و ساز خشک ( سقف کاذب کناف ) این نگرانی و نقص را از بین ‌برده که یکی از ویژگیهای این رشته ساختمانی نیز هست . سقف کاذب را می توان به دو دسته کلی تقسیم کرد ۱-سقف کاذب کناف (یک پارچه) ۲-سقف کاذب شبکه (۶۰*۶۰) که توضیحاتی در باره ی هر دو نوع خواهیم گفت . سقف کاذب کناف یک پارچه در این سقف کناف دو تیپ اجرایی موجود است که مناسب با فضاها استفاده می شود ، ساختار این نوع سقف کاذب متشکل از پروفیل های مقاوم و سبک از جنس گالوانیز و پانل هایی با ساختار سبک از جنس های متفاوت و مخصوص فضاهای خاص و معمولی ( سلول های تر ، فضاهای خشک و … ) که این پانل ها به پروفیل های ذکر شده نصب می شوند . سقف کاذب کناف (ساخت و ساز خشک) برتری خود را نسبت به گچ و رابیتس و سیستم معماری سنتی در موارد زیر بروز می‌دهد ، پوشش تاسیسات زیر سقف اصلی – آکوستیک کردن فضا – امکان اجرا شدن بصورت دکوراتیو – جلوگیری از اتلاف انرژی – تنوع درنورپردازی مناسب محیط . سرعت که مهمترین مزیت (ساخت و ساز خشک) سقف کاذب کناف است ، صرفه ی اقتصادی . سقف کاذب شبکه از ساختاری با وزن بسیار سبک تر بهر ه می گیرد ، به این شکل که سازه های مورد استفاده ، زیبایی و فانتزی بودن را مورد اهمیت قرار داده همچنین تایل هایی که در بین این سازه های مشبک قرار می گیرند باید دارای وزن سبکی باشند تا اصالت سبک بودن این نوع سقف کاذب حفظ شود ، از مزایای این سقف کاذب سرعت اجرایی بسیار بالا ، آکوستیک کردن فضا ، وزن بسیار پایین و تنوع درطرح و جنس تایل همچنین دسترسی آسان به پشت سقف را نام برد . سقف کاذب کناف (ساخت و ساز خشک) همپای دیگر رشته‌های جدید ساختمانی رشد کرده و به پویایی رسیده است . صنعت ساختمان به خوبی این رشته را به خدمت گرفته ، ازدیگرمزیت های ساخت و ساز خشک زد زلزله بودن و دارای کد حریق بودن ( مقاومت در برابرحریق ) را می توان نام برد همچنین از موارد مورد نظر کارفرمایان محترم بحث سرعت بالای اجرا و قابلیت استفاده انواع رنگ ، کاغذ دیواری و سایر پوششها بلافاصله پس از اتمام اجرا ( در سقف کاذب کناف یا یک پارچه ) همچنین صرفه اقتصادی نسبت به گچ ورابیتس و بازگشت سریع سرمایه را در زمان کم مورد نیاز برای اجرای این سیستم نسبت به سایر سقف های رایج در صنعت ساختمان می توان اشاره کرد.

نسخه رمال برای پایان گریه های کودک ۲ساله/روی بدن بچه داغی بگذارید تا جیغ بزند و جن ها رهایش کنند

روزنامه خراسان ماجرای مراجعه عجیب یک پدربزرگ به کلانتری در مشهد را گزارش کرده است.این روزنامه نوشته است:مرد میانسال که برای شکایت از دختر و دامادش مردد بود، در حالی که عنوان می کرد اگر از این ماجرا چشم پوشی کنم، در حق کودکی بی گناه خیانت کرده ام و اگر از فرزندم شکایت کنم، شاید یک زندگی متلاشی شود، به کارشناس اجتماعی کلانتری طبرسی جنوبی مشهد گفت: امروز عذاب وجدان و دیدن صحنه ای تلخ مرا به کلانتری کشانده است تا مرا برای رهایی از این مشکل، راهنمایی کنید. مرد میانسال ادامه داد: حدود ۴سال قبل دخترم با جوانی بسیار مودب، مهربان و با اخلاق ازدواج کرد. آن ها در حالی صاحب پسری زیبا و دوست داشتنی شدند که زندگی عاشقانه و توأم با آرامش را تجربه می کردند. من هم از این که دامادی زحمتکش و با کمالات دارم، بسیار خوشحال بودم. هر بار که نوه کوچکم را در آغوش می گرفتم و چهره زیبایش را می بوسیدم، گویی همه سعادت و خوشبختی های دنیوی از آن من بود. دختر و دامادم انسان های صالحی هستند که هیچ کدام از آن ها به دنبال کارهای خلاف نرفتند، به طوری که دامادم حتی از مصرف سیگار و یا قلیان هم متنفر است. اما از مدتی قبل متوجه شدم که او و دخترم مدام به نیشابور سفر می کنند. با آن که هیچ وقت به این موضوع مشکوک نشده بودم اما فهمیدم که او خودرویش را فروخته و از بستگان دورمان مبالغ زیادی قرض کرده، این ماجرا در حالی ذهن مرا آشفته کرده بود که می دانستم او نیاز مالی نداشت و هزینه های زندگی اش را به راحتی تأمین می کرد.اما روزی صحنه ای دیدم که موهای بدنم سیخ شد و اضطراب عجیبی سراپای وجودم را فرا گرفت. آن روز دخترم در حال تعویض شلوار نوه ۲ساله ام بود که سوختگی وحشتناکی را روی ران پایش دیدم و از دخترم درباره این زخم سوال کردم. او پاسخ داد فرزندش زغال آتشینی روی پایش انداخته است. خیلی سعی کردم ادعای دخترم را بپذیرم اما آن چه می دیدم باورکردنی نبود و هیچ انسانی نمی توانست به راحتی آن را قبول کند. این بود که به آرامی نوه ام را به منزل خودم در طبقه پایین ساختمان بردم. وقتی لباس هایش را کنار زدم، سوختگی و داغ شدگی های عجیب دیگری را در نقاط مختلف بدنش دیدم و نوه ام را به پزشکی قانونی بردم. آن ها تشخیص دادند که این زخم ها به صورت عمدی ایجاد شده است. وقتی موضوع را به طور جدی پیگیری کردم، فهمیدم دخترم و همسرش کودک دوساله را به خاطر رفتارهای کودکانه و گریه های زیادش نزد رمالی در نیشابور برده اند. آن رمال پس از گرفتن پول های هنگفتی عنوان کرده است که اجنه به بدن کودک نفوذ کرده اند و برای این که جن ها از جسم او خارج شوند، باید برخی از نقاط بدنش را داغ کنند تا با جیغ های کودک، اجنه نیز از بدنش بیرون بیایند. آن ها هم به حرف رمال اعتماد کرده اند و نوه ام را با میله آهنی داغ کرده اند.

Source: جدیدترین اخبار اجتماعی

فرهنگ سلبریتی‌ها و مدل‌ها چیست؟

اساساً سلبریتی‌ها و مدل‌ها چه آسیبی برای فرهنگ بشریت دارند؟ پدیده‌ی ستاره سازی و چهره‌های جذاب شناخته شده آیا همان فرهنگ اسطوره سازی شرقی‌ها است؟ اگر نه، که قطعاً چنین نیست، تفاوت اسطوره‌ها در سنت و سلبریتی‌ها در مدرنیته با یکدیگر چیست؟ اصلاً شهرت سلبریتی‌ها خود ساخته است یا دگر ساخته؟ آیا میتوان سلبریتی سازی را یک صنعت دانست؟ و ده ها پرسش دیگر که به حل بسیاری از مسائل نوپدید می‌تواند کمک شایانی کند. زاویه‌ای که در نوشتار حاضر مد نظر است، فاجعه‌ای است که فرهنگ غربی سلبریتی برای هر جامعه‌ای از جمله جوامع غربی به ارمغان می‌آورد. به زعم نگارنده سلبریتی سازی یک پروسه‌ی اجتناب ناپذیر در صنعت رسانه‌ای جهان شده است. آنچه واضح است اینکه مهم‌ترین عرصه‌ی صنعت رسانه‌ای جهان، ساحت خبر و موضوع سرگرمی است. در واقع هژمونی ژئوکالچریک رسانه ،هدفی جز تسلط بر جهان خبر و دنیای سرگرمی ملت‌ها و دولت‌های گوناگون ندارد. قطعاً در دستیابی به این استیلای ژئوکالچریک رسانه در جهان ،اصلی‌ترین شاخصه ،راه اندازی صنعت سلبریتیسم است.سلبریتی‌ها در عرصه‌ی بازی‌های مجازی و واقعی، رشته‌های مختلف ورزشی و سرگرمی و هنرهای سرگرم کننده چون موسیقی و سینما. در واقع سلبریتی‌ها که قرار بود تا ابزاری برای توسعه اقتصادی صنعت رسانه‌ای باشند، امروز گویی رسانه را در خدمت خود گرفته‌ ورسانه‌های نوین ابزاری برای شهرت سازی‌های مجازی سلبریتی‌ها شده‌اند. اما فاجعه‌ی بنیان‌کن به هیچ روی در این مسئله محصور نمی‌شود. مسئله‌ی اصلی، رادیکالیسمی است که غیرمستقیم غرب و جهان را گرفتار خود ساخته است. رادیکالیسمی که فهم صحیح »فرهنگ سلبریتی‌ها» به موشکافی آن کمک می‌کند.امروزه چه در غرب و چه در کشورهای غرب زده ،سکان هدایت جامعه به نحوی ناخواسته به رسانه و در امتداد آن به سلبریتی‌ها وانهاده شده است. این به معنای حذف یا تضعیف و به خواری کشاندن سکانداران حقیقی جوامع بشری است.ناخدایان شایسته‌ی کشتی جوامع بشری ،کسانی نیستند جز دانشمندان و روشنفکران. با حذف دانشمندان و روشنفکران از مسند هدایت اجتماعی و واگذاردن آن به ستاره‌های جذاب سینمایی، هنری و ورزشی، آرام آرام فرهنگ جامعه به باتلاق ظاهرگرایی و ظاهرپرستی سقوط می‌کند. تفوق ظاهرگرایی بر عقلانیت و ارزش‌های وجودی انسان ،یعنی حکومت حس و خرافه بر تفکر و اندیشه. جامعه‌ای که از درون چنین خودخواسته بسترهای حس‌گرایی و ظاهرپنداری و خرافه‌بینی را گسترش می‌دهد نتیجه‌ای جز رادیکالیسم چند بعدی به روی خود نخواهد دید. افراط‌ها در مقابل تفریط‌ها. جهانی این‌چنین، جهان متارکه‌ی بشر با عقلانیت و پیوند با رادیکالیسم است. در سویی از ماجرا ،گویی سلبریتیسم و تروریسم هر دو دو روی یک سکه‌اند. رادیکالیسم چه با چهره‌ی جذاب سلبریتیسم و چه با چهره‌ی چندش‌آور تروریسم هر دو یعنی دور شدن بشر از خویشتن انسانی خویش.

Source: جدیدترین اخبار اجتماعی

مجرد‌ها در رؤیای مادری

سال گذشته با تصویب قانونی جدید تحولی جدید در زمینه شرایط فرزندخواندگی در کشور ایجاد شد؛ قانونی که البته کامل اجرایی نشد. با تصویب این قانون، دختران مجرد، ایرانیان مقیم خارج و خانواده‌های دارای فرزند هم می توانند فرزندخوانده داشته باشند و بنابراین انتظار می رود با اجرای این طرح حدود ۵۰ درصد از کودکان بهزیستی به فرزندخواندگی گرفته شوند، اما در عمل این اتفاق نیفتاده و هنوز در حالی که یک سال از تصویب این طرح گذشته عنوان می شود فقط ۶۲ دختر مجرد در کل کشور متقاضی فرزندخواندگی شده اند و فقط به پنج نفر آنها فرزند داده شده است.به گزارش آرمان، در حالی برخی افراد با فرزند پذیری مجردها مخالفت می‌کنند که سال گذشته محزون، مدیر کل اطلاعات و آمار جمعیت و مهاجرت سازمان ثبت احوال تعداد جوانان در سن ازدواج هرگز ازدواج نکرده را ۱۱ میلیون و ۲۴۰ نفر دانست و اظهار داشت: از این تعداد پنج میلیون و ۵۷۰ هزار نفر مرد و پنج میلیون و ۶۷۰ هزار نفر نیز زنان هستند. تجرد قطعی می‌تواند زمینه‌ساز گرایش بسیاری از زنان به گرفتن فرزند از مراکز بهزیستی باشد؛ همچنین بر اساس آمارها ۲۳هزار کودک بی‌سرپرست و بدسرپرست در کشور وجود دارد.فرزندخواندگی چیست؟فرزندخواندگی داستان کهنه‌ای دارد شاید به قدمت تاریخ. حتی روزگاری که قانون نوشته‌شده‌ای وجود نداشت، اعضای قبیله نمی‌گذاشتند کودکی بی‌سرپناه بماند. منهای پيشينه تاريخی ماجرا، هميشه فرزندخواندگی راه‌حل زوج‌هايي بوده كه بچه‌دارشدن قسمتشان نشده است. فرزندخواندگی عبارت است از اعطای سرپرستی کودکان بدون سرپرست و به تازگی بدسرپرست تحت پوشش بهزیستی، به خانواده‌های متقاضی که واجد الشرایط قانون باشند. تا پیش از این کودکانی به فرزندی سپرده می شدند که والدین یا جد پدری آنها، شناخته شده نبود ولی به تازگی همه کودکان تحت پوشش بهزیستی به فرزندی سپرده می شوند. از طرف دیگر این کودکان باید تحت سرپرستی سازمان بهزیستی قرار گرفته باشند. به عبارتی قبل از سپردن کودکان به فرزندی این کودکان باید از طریق مراجع قضائی در اختیار سازمان بهزیستی قرار گیرند و مهم‌تر اینکه این کودکان باید به خانواده‌هایی سپرده شوند که قانون تعیین کرده است. با وجود این، خانواده‌ها تلاش می کنند کودکانی را به فرزندخواندگی انتخاب کنند که کلیه تلاش‌ها و کوشش‌های حرفه‌ای برای شناسایی والدین و بازگشت کودک به خانواده در مورد آنها موثر واقع نشده باشد.انتظار ۱۰ ساله برای پذیرش فرزندشرایط فرزندخواندگی از گذشته تا امروز سخت بوده و هست و دلیل آن هم پیچ و خم هایی است که در مسیر پذیرفتن کودک بی‌سرپرست یا بدسرپرست وجود دارد. در این میان حتی تصویب قانون جدید نیز نتوانسته تغییری در این سختی ایجاد کند. بر اساس آمار بیش از ۶۵ درصد افراد درخواست سرپرستی دختران را دارند، و بیش از ۹۵ درصد افراد نیز خواهان کودکان زیر یک سال هستند. چنین گرایشی در بین فرزندپذیران در عمل باعث طولانی شدن دوره‌ انتظار افراد می‌شود و کودکان بالای یک سال نیز، شانس زندگی در خانواده را از دست می‌دهند. زوج جوانی که در ترکیه زندگی می کنند و متقاضی فرزندخواندگی هستند در این باره می گویند: سال گذشته وقتی شنیدیم شرایط فرزندخواندگی عوض شده و به ایرانیان مقیم خارج هم فرزند می دهند دست به کار شدیم و در سفری به تهران و مراجعه به بهزیستی به دادگاه فرستاده شدیم و آنجا شرایط ما بررسی شده و بعد از دریافت مدارک از سال گذشته تا امروز هر وقت تماس می‌گیریم به ما اعلام می شود شما در نوبت هستید. آنها ادامه می دهند: یکی از اقوام ما ۹ سال در ایران در نوبت بود تا سرانجام سال گذشته توانست پسری یک ساله را به فرزندی قبول کند. این زوج جوان مسیر طولانی فرزندخواندگی را مهم‌ترین مشکل بحث فرزندخواندگی می‌دانند و می‌گویند: اگر کسی بخواهد ۱۰ سال صبر کند تا فرزندی داشته باشد طبیعی است قید این کار را می زند یا به راه‌های غیرقانونی سرپرستی مانند خرید کودک رو می آورد! آنها ادامه می دهند: این در حالی است که در این کار سختی های دیگری هم وجود دارد؛ به نام کردن ثلث اموال و مهم‌تر از همه نگرانی بابت پیدا شدن خانواده کودکی که دیگر فرزند شماست و ممکن است این نگرانی تا آخر عمر رهایتان نکند. آنها تصمیم جدید مبنی بر فرزندخواندگی برای کودکان بدسرپرست در کنار بی‌سرپرست را نسنجیده می دانند و می گویند: با این کار فرد باید هر لحظه تصور کند فردی الان در خانه‌اش را می‌زند و حتی اگر بچه‌اش را نخواهد دنبال پول است و زندگی در این تشویش دائمی سخت است.برخوردهای سلیقه‌ای با فرزندخواندگی دخترانیکی از مفاد اصلی قانون جدید حق سرپرستی برای مادران مجرد است. قانونی که سر و صدای زیادی به پا کرد. بعد از تصویب این قانون، طباطبایی، عضو کمیسیون حقوقی قضائی مجلس نهم، در واکنش به واگذاری فرزند به دختران مجرد، تصریح کرد: «این اقدام اساسا با فلسفه فرزند‌خواندگی مغایرت دارد، چرا که فرزندان بی‌سرپرست نیازمند عاطفه پدر و مادری هستند، در حالی که یک دختر مجرد به تنهایی نمی‌تواند نقش پدر و مادر را برای کودک ایفا کند». برخی از چهره های دینی و مذهبی و حتی ائمه جمعه هم به این طرح اعتراض کردند و به نظر می رسد این اعتراضات به بار نشسته است. آنها معتقد بودند با ترویج این قانون سبک زندگی آمریکایی زنان مجرد تبلیغ می شود و دخترانی که توسط این مادران تربیت می شوند مرد گریز خواهند شد.به نظر می رسد بهزیستی هم چندان روی خوشی به این طرح نشان نداده و از فرزندخواندگی دختران مجرد چندان استقبال نمی کند، زیرا در حالی که اعلام می شود اولویت فرزندخواندگی با دختران مجرد است بسیاری از آنها حتی در نوبت هم قرار نمی گیرند. زهرا ۴۵ ساله و مجرد است. او به همراه خواهر ۵۶ ساله‌اش که او هم مجرد است از سال گذشته تا امروز بارها برای فرزندخواندگی به بهزیستی مراجعه کرده اند. او در این‌باره می‌گوید: در شروع باید درخواستی کتبی خطاب به رئیس اداره‌ بهزیستی شهرستان محل سکونت خودتان بنویسید. در نامه باید تصریح کنید که «تمایل به سرپرستی یک کودک (دختر یا پسر) در گروه سنی…» دارید. در پایان نیز، آدرس محل سکونت و شماره‌های تماس خود را عنوان می‌کنید. او می افزاید: پس از تنظیم درخواست و ارائه آن به اداره بهزیستی محل سکونت، این درخواست به معاونت اجتماعی اداره بهزیستی شهرستان ارجاع می‌شود. مصاحبه اولیه با شما انجام می‌شود تا از وجود صلاحیت‌ها در شما اطمینان حاصل شود. تشخیص نهایی صلاحیت بر عهده دستگاه قضائی است و مصاحبه بهزیستی و بازدید از محل سکونت، به منظور بررسی‌های اولیه و معرفی به دادگاه برای رای مبنی بر صلاحیت‌های قانونی خانواده‌ فرزندپذیر است. او ادامه می دهد:‌ در حدود یک سال است در همین مرحله مصاحبه مانده ایم و هر اندازه هم تلاش می‌کنیم نتیجه‌ای ندارد. بهزیستی نامه ما را به دادسرا نمی فرستد و دلیل آن هم دختر بودن و مجرد بودن ماست. با اینکه در مرحله مصاحبه با ما عنوان شد مشکلی وجود ندارد، بعد از آن هر بار برای پیگیری کار مراجعه کردیم عنوان کردند تشخیص نهایی صلاحیت بر عهده دستگاه قضائی است و احتمالا صلاحیت تایید نشده است. این در حالی است که هر دوی ما معلم هستیم و هیچ سوء سابقه ای نداریم.فرزندپذیری مجرد‌ها در اولویت نیستحتی اگر به سایت سازمان بهزیستی هم مراجعه کنید در بخش شرایط فرزندخواندگی هیچ ردی از این قانون جدید به چشم نمی خورد و هنوز هم شرایط فرزندخواندگی در سایت رسمی سازمان بهزیستی همان شرایط قبلی است. ماه گذشته جعفر شریبانی مسئول روابط عمومی بهزیستی استان تهران از موفقیت پنج دختر مجرد بالای ۳۰ سال برای سرپرستی فرزند از سال ۹۴ تاکنون خبر داد و گفت: تاکنون ۶۲ دختر مجرد متقاضی فرزندخواندگی بودند که از این تعداد تنها پنج نفر موفق به دریافت فرزند شدند.در تماس با روابط عمومی سازمان بهزیستی یکی از کارکنان سازمان که حاضر نشد نامش فاش شود می گوید: اولویت اول سازمان بهزیستی برای تحویل کودکان زیر دو سال با خانواده‌ها و زوج‌هاست. نه اینکه به دختران مجرد فرزند داده نشود ولی به دلیل مخالفت های زیادی که به لحاظ فرهنگی با این سرپرستی شد روند آن با کندی بیشتری انجام می شود. او درباره کم بودن دلیل استقبال زنان جوان از این طرح و ثبت‌نام می‌افزاید: دختران مجرد زیادی برای فرزندخواندگی مراجعه می کنند که حتی در نوبت انتظار هم قرار داده نمی‌شوند، زیرا عنوان شد این طرح به لحاظ شرعی مشکل دارد. بنابراین فقط دخترانی در دادگاه تایید صلاحیت می‌شوند که از نظر شرعی تایید شده باشند. او در مورد اینکه بر اساس چه قانون شرعی و چه کس یا کسانی تشخیص می دهند که این افراد قابل تایید هستند می‌گوید: امور مربوط به فرزندخواندگی در هر استان فقط از طریق کمیته ستادی استان و توسط کمیته شبه خانواده استان انجام خواهد گرفت. اعضای این کمیته شامل مدیرکل بهزیستی استان، معاون امور اجتماعی، کارشناس شبه خانواده استان، کارشناس فرزندخواندگی، مددکار و کارشناس حقوقی استان است.

Source: جدیدترین اخبار اجتماعی

ترفند عجیب یک زن برای ربودن فرزند خردسالش در سفر به خارج از کشور

بیست و دوم خرداد سال ۹۳ مرد جوان ایرانی با حضور دراداره پلیس شهر«براتیسلاوا» در اسلوواکی ازناپدید شدن مرموزهمسر و پسر خردسالش خبر داد.به گزارش ایران، وی درشکایتش گفت: «من و خانواده‌ام چندروزقبل برای تفریح راهی اروپا شدیم وقرار بود امشب به سمت برلین برویم. به نظر می‌رسد همسرم، فرزند خردسال‌مان را با نقشه‌ای از قبل طراحی شده برداشته و فرار کرده است.» علیرضا در ادامه به پلیس گفت: «همسرم اکرم و پسرم را برای سفری تفریحی به اروپا آورده بودم و حتی یک درصد هم فکر نمی‌کردم همسرم چنین نقشه‌ای داشته باشد. تا امروز صبح نیز همه چیزعادی بود اما ناگهان متوجه شدم آنها به طرز مرموزی ناپدید شده‌اند.ابتدا فکر کردم شاید گم شده باشند اما زمانی که به اتاق هتل برگشتم دیدم گذرنامه و تمام پول هایمان واسناد هویتی همسر و پسرم نیز نیست، بنابراین فهمیدم همسرم با سناریوی قبلی به این سفر آمده و قصد داشته پسرمان را بردارد و فرار کند.»کشف ردی در سوئدبا تشکیل پرونده این ماجرا، تحقیقات پلیس اسلوواکی آغاز شد و پلیس این کشور در جریان عملیات اطلاعاتی محل اقامت این زن را در «مالمو»ی سوئد به دست آورد. با این سرنخ، مشخص شد اکرم همراه پسر خردسالش و با همدستی افراد ناشناس از طریق قطار خود را به کشور چک، سپس آلمان و پس از آن به سوئد رسانده و سه روز را در خانه یک قاچاقچی در شهر مالمو گذرانده است.حالا دیگر مشخص شده بود اکرم برای فرار و اقامت در اروپا چند ماه پیش از سفر، تحقیقات و رایزنی‌های بسیاری انجام داده بود. او برای از بین بردن مدارک هویتی خود نیز در تماس با دوست نزدیک همسرش قرار ملاقاتی در کپنهاگ گذاشته بود. اما این رابط که گمان می‌کرد زن تنها سفر می‌کند ناخواسته اطلاعات لازم را به شوهر او داد. بدین ترتیب مرد جوان هم شبانه به همراه مدیر تور راهی کپنهاگ شد. علیرضا در نخستین گام شکایتی علیه زن خود نزد پلیس کپنهاگ به اتهام فرار و کودک ربایی تنظیم کرد اما با توجه به اینکه اکرم پیش از آن در مرکز پلیس کپنهاگ درخواست پناهندگی داده بود و در حمایت دولت دانمارک قرار داشت، مشخصات محل اقامت او محرمانه ماند و آخرین بند ارتباطی علیرضا با همسر و فرزندش به بن‌بست اطلاعاتی رسید.درخواست خرید یک آپارتمان در ازای دیدار فرزنددر حالی که پیگیری‌های مرد جوان برای یافتن پسر خردسالش ادامه داشت و از منابع مختلف پیگیر دیدار با فرزندش امیرعباس _یک سال و نیمه_بود، اکرم با او تماس گرفت و پیشنهاد معامله‌ای داد. مرد جوان در اظهارات خود به پلیس گفت که همسرش در ازای اجازه ملاقات او با پسرش، آپارتمانی در اصفهان را طلب کرده اما هیچ نشانی از خودش نداده است. این کشمکش‌ها تا اواخر فروردین ۹۴ ادامه داشت و علیرضا که در این مدت از پناهندگی همسر و اقامت او در دانمارک مطمئن شده بود در سفر به شهر کپنهاگ دانمارک به سفارت ایران رفت و با همکاری مسئولان سفارت با مترجم ایرانی آشنا و از طریق او با وکیل خبره‌ای در دانمارک وارد مذاکره شد و ادامه تحقیقات را به او سپرد. به این ترتیب با توجه به اختیارات گسترده وکلا در دانمارک، رد پسربچه را در مؤسسه حمایت از کودکان -تحت نظر شهرداری- به دست آورد. با تحقیقات وکیل دانمارکی مشخص شد امیرعباس را در اردوگاه پناهجویان از مادرش گرفته‌اند واکنون تحت سرپرستی خانواده‌ای در دانمارک قرار دارد.به این ترتیب با درخواست پدر، مقدمات ملاقات او و فرزندش در حضور نمایندگان این مؤسسه فراهم شد.دیدار پس از ۱۷ ماه بی‌خبریامیرعباس خردسال که با زبان فارسی نیز بیگانه شده و زبان خانواده دومش را به عنوان زبان مادری پذیرفته بود، برای دیدار پدر به مؤسسه حمایت از کودکان منتقل شد. پسرک ابتدا با مرد جوان غریبگی می‌کرد اما کم کم به او انس گرفت و در مدت سه هفته حضور علیرضا در دانمارک، او توانست ۶ بار و تحت نظر کارشناسان مؤسسه حمایت از کودکان با پسرش ملاقات کند. این در حالی بود که مادر نیز تنها یک بار در هفته اجازه ملاقات با فرزندش را دارد و از طرفی دولت دانمارک با درخواست تغییر مذهب مادر موافقت وپناهندگی سیاسی به وی اعطا می‌کند.بدین ترتیب رسیدگی به پرونده حضانت امیرعباس خردسال در دانمارک پیگیری شد و پدر که خواهان نگهداری از فرزندش و بازگرداندن او به ایران بود به دادگاه شکایت کرد. این پدر که برای ملاقات با فرزندش، یک بار با مادر و بار دیگر با پدرش به دانمارک سفر کرده بود در حالی که رأی موافق دادگاه بدوی برای حضانت فرزندش و تأییدیه روانشناس کودک را نیز در دست داشت، با اعتراض مادر به رأی دادگاه بدوی قرار است در مهرماه برای دریافت رأی نهایی و بازگرداندن فرزندش به ایران راهی دانمارک شود.علیرضا که ۲۷ ماه به تنهایی و با هزینه‌ای گزاف برای گرفتن تنها فرزندش تلاش کرده به «ایران» گفت: «من در این مدت هیچ‌گونه حمایتی نشدم و با تلاش و کوشش و سختی بسیار درغربت و صرف هزینه‌های گزاف وکیل، هتل و مخارج دیگر در راه رسیدن به فرزند خردسالم فقط یک جمله می‌توانم بگویم که با خواست خدای بزرگ و دعای پدر و مادرو خانواده‌ام توانستم به عشق و هستی زندگی‌ام دست پیدا کنم و مطمئنم با همین دعاها می‌توانم بزودی پسرم را به ایران بیاورم.»پرونده این ماجرای خانوادگی هم‌اکنون در دادگاه بین‌الملل تهران نیز تحت بررسی قرار دارد.

Source: جدیدترین اخبار اجتماعی

اکبری: حضور ما در سوریه بهترین نقطه دفاع بود

برجام با تمام خوبی ها و بدی هایش یک سال را هم رد کرد و این روزها از سالگرد حصول توافق هسته ای هم عبور کرده ایم. توافقی که بیش از اینکه در حوزه تبعات و نتایجش مورد بررسی قرار گیرد تنها در متن محدود مانده است. بررسی فرامتنی و آثار این توافق بر موضوعات امنیتی و منطقه‌ای کاملا در پرتو اهداف تبلیغاتی و کوتاه مدت مغفول مانده است. اینکه برجام فارغ از متن چه اثراتی بر کنشگری ایران در فضای منطقه و بین الملل گذاشته است. اینکه حصول توافق هسته ای چه ظرفیت هایی را برای ایران رها کرده و البته اینکه چه موانع و محدودیت هایی به مدد برجام از پیش روی ایران برداشته شده است. برای تحلیل فرامتنی برجام و موضوعات امنیتی مرتبط با آن از دکتر علیرضا اکبری قائم مقام پیشین وزارت دفاع در دوران علی شمخانی خواستیم تا به کافه خبر بیاید. بنیانگذار موسسه پژوهشی و تحقیقاتی تصمیم در این گفتگو با اشاره به تبعات برجام از خطر عدم حصول آن سخن گفت.مشروح گفتگوی خبرآنلاین با این کارشناس مسائل استراتژیک را در ادامه می‌خوانید. امروز ​و ​پس ​از ​گذشت ​بيش ​از ​يک ​سال ​از ​حصول ​برجام ​منتقدان ​از ​نقايص ​برجام ​می ​گويند، ​ولی ​کمتر ​کسی ​به ​اين ​نکته ​توجه میکند ​که ​اگر ​ما ​برجام ​نداشتيم ​چه ​اتفاقی ​در ​کشور ​می ​افتاد. ​به ​نظر ​شما ​اگر ​برجامی ​در ​کار ​نبود ​چه ​اتفاقی ​در ​ايران ​و ​منطقه ​رخ می ​داد؟طيف گسترده ای از نظرات مختلف در اين مورد، موجود است. در دو سوی طيف، حداکثرگرايان (افراطيون)، با دو ديدگاه متفاوت حضور دارند. نظرات معتدل و غير احساسی و منطقی تر، معمولا در دامنه ميانی طيف واقع است. در دو سر افراطی طيف، موافقان معتقدند که وقوع برجام، از وقوع قطعی جنگ جلوگيری گيری کرد، و مخالفان برجام معتقدند که برجام ما را تا ان حد تضعيف کرده که تحميل جنگی ديگر بر ما، اسانتر از قبل شده است. اگر ​چنانچه ​برجام ​انجام ​نمی ​شد ​من ​اعتقاد ​ندارم ​که ​حتما ​جنگ ​می ​شد. ​ولی ​هميشه ​شرايطی ​وجود ​دارد ​که ​نتايجش ​از ​جنگ ​بدتر است.در فقدان مذاکره و برجام، اتفاقاتی ​می ​افتاد ​که ​زيرساخت ​های ​اساسی ​هدف ​قرار ​می ​گرفت ​و ​اين ​زيرساخت ​ها ​به ​صورت جدی ​دچار ​پوسيدگی ​می ​شد. ​زمانی ​من ​عرض ​کردم ​که ​در ​مسير ​​۲۰۰۷ ​به ​بعد ​ما ​دچار ​پديده ​ای ​به ​نام ​پوسيدگی ​و ​زنگ ​زدگی منافع ​ملی ​شديم. ​ما ​بايد ​مذاکره ​می ​کرديم ​که ​روند ​را ​تغيير ​دهيم. ​جنگ ​چيزی ​را ​درست ​نمی ​کرد ​ولی ​مذاکره ​می ​توانست ​درست کند. ​در ​مذاکره ​می ​شد ​نتايج ​متنوعی ​به ​دست ​آورد. ​اما ​در ​خصوص ​کيفيت ​به ​نظرم ​همين ​تيم ​و ​همين ​مذاکره ​کنندگان ​با ​کمک ​بيشتر و ​کمی ​تغيير ​ديدگاه ​می ​توانستند ​بيش ​از ​اين ​به ​دست ​آورند. ​الان ​ما ​چيز ​کمی ​به ​دست ​نياورديم، ​چيز ​کمی ​هم ​از ​دست ​نداديم ​ولی ​می شد ​بالانس ​بيشتری ​ايجاد ​کرد ​و ​منافع ​بيشری ​را ​به ​دست ​آورد ​و ​هزينه ​کمتری ​داد.با ​توجه ​به ​همين ​فرمايش ​شما چه حامی برجام باشیم و چه مخالف آن، این چیزی است که روی ​روی ​ميز ​است . بر این اساس به نظر می رسد این برجام با تمام مختصاتش تغییرات مهمی را در منطقه ایجاد کرده است. کمی در رابطه با نظم جدید روندها و نظم های منطقه ای صحبت کنیم.حتما ​همينطور ​است ​ولی ​من ​مايلم ​ابتدا ​در ​خصوص ​منطقه ​و ​تعريفم ​از ​منطقه ​توضيحاتی ​ارائه ​دهم. ​ما ​در ​کدام ​منطقه ​هستيم؟ زمانی يک ​مقام ​رسمی ​غربی ​آمده ​بود ​و ​با ​مقامات ​ايران ​مذاکره ​می ​کرد ​و ​بنده ​هم ​مسئول ​شدم ​با ​ايشان ​مذاکره ​کنم. ​ايشان ​در ​مورد ​چند نکته ​سوالات ​اساسی ​می ​کرد. ​يکی ​اينکه ​می ​گفت ​شما ​به ​چه ​دليل ​توان ​موشکی ​می ​خواهيد. ​دوم ​اينکه ​چرا ​رنج(دامنه)​توانتان ​را افزايش ​می ​دهيد. ​سوم ​اينکه ​چرا ​تمرکزتان ​بيش ​از ​رنج، ​روی ​دقت ​موشک ​ها ​نيست؟ ​چون ​غربی ​ها ​استدلالی ​دارند ​که ​در ​۲۲۳۱ هم ​روی ​آن ​تايد ​کردند، می ​گويند ​ايران ​دائما ​به ​برد ​موشک ​هايش ​می ​پردازد ​در ​حالی ​که ​دقتش ​پايين ​است. ​بعد ​استدلال ​می ​کنند موشک ​هايی ​که ​برد ​بيشتری ​دارد ​ولی ​دقت ​کمتری ​دارد ​می ​تواند ​در ​جنگی ​غيرمتعارف ​بکار ​برده ​شود. ​چون war head (سر جنگی) موشک ​متعارف ​احتياج ​به ​دقت ​دارد. ​اين ​صحبت ​ها ​را ​خيلی ​سال ​پيش ​آن ​مقام ​غربی در يک ملاقات رسمی ​به ​من ​می ​زد. من ​به ​ايشان ​گفتم ​شما ​ايران ​و ​مناطق ​پيرامونی ​را ​در ​نظر ​بگيريد. ​خليج ​فارس، ​شبه ​قاره، ​اقيانوس ​هند، ​آسيای ​مرکزی ​و ​قفقاز، آناتولی ​و ​خاورميانه ​عربی ​و ​شمال ​آفريقا. ​بالانس ​نظامی ​را ​روی ​نقشه ​به ​ايشان ​نشان ​دادم، و سوال کردم که، مبنای ​سوال ​شما چيست ​و ​شما ​نگران ​چه ​هستيد؟ ​گفت ​من ​نگران ​امنيت ​هستم. ​گفتم ​نگران ​امنيت ​کجا ​هستيد؟ ​گفت ​نگران ​امنيت ​همين ​منطقه ​بزرگی که ​نشان ​داديد. گفتم شما در ​مرکز ​اين ​منطقه ​بزرگ ​ايران ​را ​می ​بينيد، به ​نظر شما، ايا ​بالانس ​نظامی ​ايران در مقايسه با دواير پيرامونی، ​در ​برآمدگی ​است ​يا ​فرورفتگی. ​گفت ​در ​فرورفتگی. ​گفتم ​اين ​بالانس ​است ​يا ​عدم ​موازنه. ​گفت ​عدم ​موازنه. ​گفتم ​شما نگران ​امنيت ​هستيد، ​بايد ​چه ​بکنيم، ​اين ​گودی ​را ​بالا ​ببريم ​يا ​آنها ​را ​پايين ​ببريم؟ ​گفت ​شما ​درست ​می ​گوييد، همطرازی سطوح امنيتی، اولين ضرورت امنيت سازی در منطقه است. ​گفتم ​فرض ​کنيم ​اين ​گودی ​و ​نقطه ​مرکزی ​با ​پيرامونش ​موازنه ​شد، ​به ​من بگوييد ​اين ​ژئوپلتيک ​و ​اين ​هم ​سطحی ​امنيت ​ايجاد ​می ​کند ​يا ​عدم ​موازنه؟ ​من ​به ​عنوان ​يک ​ناظر ​و ​کارشناس ​بيرونی ​بدون ​تاکيد ​بر ايرانی ​بودنم، ​می ​گويم ​اگر ​اين ​نقطه ​مرکزی ​استحکام ​امنيتی ​اش ​بيشتر ​نباشد ​پيرامون ​به ​آن ​فشار ​می ​آورد ​و ​ما ​فشار ​پيرامون ​و ​به مرکز ​را ​نبايد ​فراموش ​کنيم. ​بنابراين ​اگر ​شما ​دنبال ​امنيت ​و ​ثبات ​در ​منطقه ​هستيد ​ايران ​بايد ​دست ​بالاتر ​را ​در ​استحکام ​و ​ثبات امنيتی ​داشته ​باشد. ​در ​نتيجه ​ادعای ​شما ​چيست؟ ​اگر ​ايران ​تلاش ​نکند ​سطح ​امينت ​و ​توان ​ملی ​اش ​را ​موازنه سازی کند، ​و ​با ​سطح تهديدات ​پيرامونی خود، بالانس ​نکند، ​اين ​امنيت ​است ​يا ​ناامنی. ​اگر ​ايران ​امکان ​موازنه ​سازی ​امنيتی ​برايش ​فراهم ​نشود ​امينت ​برای منطقه ​خواهد ​داشت ​يا ​ناامنی؟​صد ​در ​صد ​ناامنی. ​چون ​فشار ​پيرامون ​بر ​مرکز ​موجب ​تنش ​می ​شود ​و ​تنش ​موجب ​ناامنی. ژئوپلتيک ​ايران ​از ​اساس ​در ​منطقه ​با ​چند ​سيستم ​امنيتی ​در ​حال ​تبادل ​است؟ ژئوپلتيک ​ايران ​هميشه ​يک ​تبادل ​و ​داد ​و ​ستدی ​با ​​۵ ​سيستم ​تابع ​امنيتی ​پيرامون ​دارد. ​اين ​سيستم ​های ​تابع ​امنيتی ​پيرامون ​به ​شدت سيستم ​های ​بين ​المللی ​هستند ​يعنی local ​و ​بومی ​نيستند ​و ​به ​شدت ​تاثيرات ​بين ​المللی ​در ​آنها ​گذاشته ​می ​شود ​چون ​منافع ​بين ​المللی در ​آنها ​تعريف ​شده. ​هر ​قدرتی ​در ​اين ​پنج زير سيستم امنيتی منقطه، ​برای ​خود ​منفعت ​تعريف ​کرده، ​بنابراين ​ما ​در ​کانون ​​۵ ​سيستم تابع ​امنيتی ​بين ​المللی ​هستيم ​که ​دائما در موازنه ​امنيتی ​اش ​مداخله ​صورت ​می ​گيرد ​و ​ايران ​دائم ​بايد ​تلاش ​کند ​اين ​موازنه ​را بازتنظيم نمايد. ​منافع ​دنيا ​در ​اين ​است، ​چون ​وقوع ​عدم ​موازنه ​امنيتی ​در ​اين ​منطقه ​فراتر ​از ​اين ​​۵ ​سيستم ​را ​هم ​در ​بر ​دارد. ​در شرايط ​فعلی ​و ​در ​مورد ​روندها ​در ​اين ​بستر ​ما ​صحبت ​می ​کنيم.در ​خصوص ​روندها ​صحبت ​کرديم، ​ابتدا اشاره ​ای ​به ​انواع ​روندهای ​امنيتی ​در ​منطقه ​بفرماييد.ما ​دو ​دسته ​روند ​کلی ​داريم. ​يک ​روندهايی ​که ​بر ​تضاسازی ​و ​ناامن ​سازی ​مبتنی ​هستند. من اين دسته را، روندهای ​امنيتی "​ناامنی محور" ​و ​تضادساز (Conflict oriented trend) مينامم. در ​مقابل ​يک ​دسته ​هم ​روندهايی ​داريم ​که ​همکاری ​گرايانه ​و ​مسالمت جويانه ​هستند، (Cooperative oriented trend) ​روندهای "​همکاری ​جويانه"، ​برخی ​طبع ​مثبت ​دارند ​و ​می ​توانند ​به ​موازنه ​و رشد ​منطقه ​ای ​کمک ​کنند ​و ​برخی ​نمی ​توانند. ​برخی ​با ​اينکه ​همکاری ​جويانه ​هستند ​ولی ​باز ​در ​خدمت ​روندهای ​تضادمحور ​هستند. مهمترين ​روند ​تضادمحور، ​روند "​تروريسم ​بدون ​زمان – ​بدون ​مکان" ​است.روند تروریسم بدون مکان – بدون زمان از پدیده های نسبتا جدیدی است که معادلات بین الملل را تحت تاثیر قرار داده است. اين ​تروريسم ​بدون ​زمان – ​بدون ​مکان ​چگونه ​و ​با ​چه ​هدفی ​پديد ​آمده ​است؟​اين ​هم ​بنا ​به ​يک ​دليلی ​ساخته ​شده. ​دليلش ​هم ​نوع ​نگاه ​قدرت ​های ​غربی ​به ​ويژه ​آمريکا ​در ​دهه ​هشتاد ​ميلادی ​به ​اين ​منطقه ​است. در ​دهه ​هشتاد ​ميلادی ​انديشکده ​های ​آمريکايی ​به ​ويژه ​آنها ​که ​محافظه ​کارانه ​به ​تحولات ​بين ​المللی ​نگاه ​می ​کردند ​و ​بعدا ​به نئومحافظه ​کاران ​معروف ​شدند ​به ​اين ​نتيجه ​رسيدند ​که ​موج ​تحولات ​در ​منطقه ​بزرگ ​ما ​شروع ​شده. ​اين ​موج می ​تواند ​تغيرات ​جدی ​در ​ساختارها ​و ​حکومت ​ها ​ايجاد ​کند. ​دليلش ​را ​هم ​خوب ​تشخيص ​داده ​بودند. ​عدم ​انطباق ​ساختار ​سياسی ​با بافت ​اجتماعی. ​بافت ​اجتماعی ​در ​اين ​حکومت ​های ​محلی ​در ​حال ​رشد ​و ​پوست ​اندازی ​بودند ​در ​حاليکه ​ساختارها ​سعی ​داشت متصلب ​بماند. ​آن ​تصلب ​و ​رشد، ​فرسايش ​پيش ​می ​آورد ​و ​آنها ​پيش ​بينی ​می ​کردند ​منطقه ​دچار ​تحولاتی ​خواهد شد. ​ممکن ​است انقلاب ​هايی ​صورت ​گيرد ​و ​چون ​الگويی ​جز ​ايران ​وجود ​نداشت، ​ممکن ​است ​دو ​يا ​سه ​ايران ​در ​منطقه ​پديد ​آيد. ​حالا ​فرض ​کنيد ​​۴- ۵ شبه ​ايران ​در ​منطقه ​ايجاد ​می ​شد، ​منفعتی ​باقی ​نمی ​ماند ​و ​اسرائيل ​خفه ​می ​شد ​و ​منفعتی ​نامشروع ​برای ​آن ​سوی ​اقيانوس ​باقی نمی ​ماند. ​آنها ​پيش ​دستی ​کردند ​تا ​اين ​تحولات ​را ​مديريت ​کنند ​و ​البته تا حدودی هم ​موفق ​شدند.اگر ​بخواهيم ​کمی ​ريشه ​ای ​تر ​موضوع ​را ​بررسی ​کنيم ​بايد ​اشاره ​کرد ​اين ​هويت ​ها ​و ​مرزهای ​جديد ​چگونه ​پديد ​آمدند؟عمده ​ترين ​بنای ​آن ​توافق ​​۱۹۱۶ ​سايکس ​پيکو ​بود. ​اين ​کشورها ​بايد ​تغيير ​پيدا ​کنند ​و ​خيلی ​مدل ​های ​خوبی ​هم ​مثل ​حکومت ​های ميکرو ​مانند ​قطر ​و ​امارات ​و ​بحرين ​و ​کويت ​هم ​به ​دست ​آورند. ​مدل ​هايی ​که ​امکانات ​غنی ​داشتند ​ولی ​عمق ​استراتژيکی ​نداشتند. تئوری ​های ​امنيتی ​می ​گويد ​ساخته ​شدن ​القاعده ​يک ​طرح ​تمرينی ​برای ​برهم ​ريختن ​بود. ​فرصتی ​پديد ​آمده ​بود ​و ​شوروی ​افغانستان را ​اشغال ​کرد، ​آمريکايی ​ها ​نخواستند ​در ​آن ​مقطع ​وارد ​مداخله ​مستقيم ​شوند، ​القاعده ​طراحی ​شد ​و ​امکانات ​عربستان ​در ​خدمت ​سيا قرار ​داشت، ​پول ​عرب ​ها ​و ​به ​همراه ​سازمان ​دهی ​آمريکا ​و ​غربی ​ها ​همراه ​شد، ​بهترين ​بستر ​هم ​در ​پاکستان ​وجود ​داشت ​و ​اين کشور ​هم ​در ​حال ​تحولات ​امنيتی ​شديد ​قرار ​داشت ​و ​نياز ​داشت ​موازنه ​با ​هند ​را ​ايجاد ​کند ​و ​هنوز ​به ​توان ​هسته ​ای ​هم ​نرسيده ​بود، بهترين ​طرح ​پايلوت ​نمونه ​القاعده ​بود. ​القاعده ​جواب ​داد، ​روسيه ​را ​بيرون ​کردند ​و ​ساختار ​را ​به ​دست ​گرفتند، ​البته ​در ​هر ​طرحی يک ​ضريب ​تلفاتی ​هم ​دارد. ​داعش ​مدل ​کامل ​تر ​القاعده ​بود ​که ​مهمترين ​روند ​تضادمحور ​حاکم ​بر ​منطقه ​و ​ضد ​امنيتی ​حاکم ​بر منطقه ​است ​و ​اساسا ​يک ​ماموريتی ​هم ​دارد.موضوع تفاوت های میان داعش و القاعده چه از منظر باور و چه از دریچه عملکرد هم حائز اهمیت است. مهمترين ​تفاوت ​های ​داعش ​و ​القاعده ​را ​چگونه ​می ​توان ​تعريف ​کرد؟مهمترين ​تفاوت ​های ​داعش ​با ​القاعده ​اين ​است ​که ​القاعده local oriented ​بود ​يعنی ​متمرکز ​بر ​يک ​کشور ​و ​جغرافيای ​خاص ​بود و ​اهدافش ​مشخص ​و ​معين ​بود. ​در ​يک ​حکومتی ​قرار ​بود ​جايگزين ​شود. ​ولی ​داعش ​بايد ​در ​واقع ​هويت ​خيلی ​گسترده ​ای ​می ​داشت و ​مرزی ​نبايد ​می ​داشت ​و ​بايد ​اين ​قابليت ​را ​می ​داشت ​که ​مرزها ​را ​به ​هم ​بزند. ​يک ​بی ​نظمی ​گسترده ​ايجاد ​کند ​تا ​يک ​نيروی ​نجاتی وارد ​شود ​و ​آنهمه ​بی ​نظمی ​را ​منظم ​کند ​ولی ​با ​يک ​مهندسی ​جديد. ​بنابراين ​داعش ​با ​شعار ​خلافت ​وارد ​شد. ​خلافتی ​که ​معلوم ​نيست مرزهايش ​کجاست. ​ابتدا ​عراق ​و ​سوريه ​هدف ​قرار ​داشت ​ولی ​در ​ادامه ​ديديم ​خود ​داعش ​موضوع ​عراق ​و ​سوريه ​را ​تبديل ​به ​خلافت کرد ​و ​بعد ​خلافت ​خراسان ​و … ​گسترده ​شد ​و ​تمام ​مناطق ​پيرامونی ​​۵ ​سيستم ​امنيتی ​تابع ​هدف ​داعش ​قرار ​گرفت.اما ​به ​نظر ​می ​رسد ​اين ​طرح ​پايلوت ​که ​اشاره ​کرديد ​در ​موضوع ​داعش ​و ​همچنين ​القاعده ​بيش ​از ​محاسبات ​ابتدايی ​برای ​غرب هزينه ​به ​همراه ​داشت.بله این حرف شما درست است. اين ​استدلال ​با ​شواهدی ​که ​من ​به ​عنوان ​ناظر ​بيرونی ​​چيزی ​است ​که ​می ​بينم ​غرب ​اين ​را ​ساخت ​که ​اين ​تحولات ​را ​ايجاد کند ​اما، ​تلفاتش ​ناگهان ​زياد ​شد. ​يکسری ​محاسبات ​را ​انجام ​نداده ​بود ​و ​آن ​اين ​بود ​که ​اين ​هويتی ​که ​به ​داعش ​داده ​شد ​توانست ​يک فاکتور ​روانشناختی "​همزادپنداری" ​را ​در ​هر ​جای ​دنيا ​ايجاد ​کند. ​بنابراين ​شما ​می ​بينيد ​در ​قلب ​آمريکا ​​اتفاقی ​می ​افتد ​و ​ملهم از ​رويکرد ​داعش ​است ​بدون ​اينکه ​ارتباط ​ساختاری ​بين ​اينها ​به ​وجود ​آيد ​و ​نفعی ​هم ​برای ​ايالات ​متحده ​ندارد ​اما ​کپی ​همان ​رفتاری است ​که ​مثلا ​در ​سوريه ​يا ​عراق انجام ​می ​شود. ​يا ​در ​فرانسه ​همان ​سری ​که ​در ​سوريه ​و ​عراق ​می ​برند ​اين ​بار ​در ​کليسايی ​در پاريس ​می ​برند. ​بيشترين ​سهم را در راهبری و انتفاع ​اين ​روند، ​اسرائيل دارد.چون ​الان ​بهترين ​حوزه ​امنيت ​و safe side ​را رژيم ​صهيونيستی ​دارد. ​عربستان ​سعودی ​بيشتری ​سرمايه ​گذاری ​را ​کرد، ​بنابه ​منافع ​خاصی ​که ​برای ​خود ​تعريف ​کردند. ​تعريف عربستان ​سعودی ​اساسا ​يک ​فرصت ​مجزايی ​می ​طلبد. ​ترکيه ​اشتباهات ​محاسباتی ​و ​استراتژيک ​داشت ​و ​مشارکت ​کرد، ​حکومت ​های ميکرو ​حوزه ​خليج ​فارس، ​مشخصا ​قطر ​هم ​به ​دلايل ​ايدئولوژيک ​و ​اقتصادی ​و ​سياسی ​خاصی ​برای ​خود ​داشتند ​و ​در ​نتيجه ​آنها ​هم موثر ​بودند. ​در ​مقابل، ​روندهای ​همکاری ​جويانه ​بخشی ​ايجابی ​و ​بخش ​ديگرش ​سلبی ​بودند. ​بخش ​سلبی ​اش ​وجود ​دشمن ​مشترک ​در اين ​منطقه ​بود.در ​خصوص ​برخورد ​ايران ​با ​اين ​تهديد ​امنيتی ​چگونه ​بايد ​موضوع ​را ​مطالعه ​کرد؟ ​آيا ​ما ​تواسنتيم ​استراتژی ​مناسبی ​در ​اين ​رابطه تدوين ​کنيم؟ در خصوص نوع حضور و عملکرد ما در سوریه واکنش ها و اظهارنظرهای متفاوتی به گوش می رسد. ​به ​هر ​حال ​همين ​حکومت ​هايی ​که ​در ​منطقه ​مورد ​هدف ​قرار ​گرفتند ​هويت ​و ​تاريخ ​و ​جغرافيا ​و ​فرهنگ ​دارند. ​در ​نتيجه ​به صرافت ​دفاع ​افتادند. ​مرزهای ​امنيت منطقه ای ​جمهوری ​اسلامی ​ايران ​مورد ​هدف ​قرار ​گرفت ​و ​ايران ​ناچار ​به ​دفاع ​شد ​و ​به ​نظرم جمهوری ​اسلامی ​دفاع ​را ​از ​بهترين ​نقطه ​شروع ​کرد ​و ​از ​عمق ​خطوط ​دشمن ​دفاع ​این روند را استارت زد. ​بعضی ​ها ​ممکن ​است ​در خصوص ​نوع ​دفاع ​ايران ​در ​داستان ​ناامنی ​منطقه ​ای ​انتقاداتی ​را ​طرح ​کنند، ​اما ​به ​نظرم ​تجربيات ​مشابه ​غربی ​نشان ​می ​دهد ​اتفاقا ما ​اقدام ​درستی ​انجام ​داديم. ​مثلا ​دولت ​کانادا ​مصوب ​کرد ​چندهزار ​نفر ​به ​حوزه ​اوکراين ​و ​بالتيک ​بفرستد. ​بايد ​دلايل و استدلال ​های مجلس ​کانادا ​را ​هم ​بخوانيم ​و ​آن ​وقت ​می ​بينيم ​آنها ​از ​ما ​در ​صيانت ​از ​منافع ​خود به اصطلاح، ​حزب ​اللهی ​ترند. ​نمايندگان ​دولت ​و مجلس ​در ​کانادا ​استدلال ​می ​کردند ​اگر ​امروز ​مثلا چند هزار ​نفرنيروی نظامی، ​با ​اين ​مقدار تجهيزات را ​به ​بالکان ​و ​اوکراين نفرستيم ​تا ​جلوی ​پيشروی ​روسيه ​را ​بگيريم، ​فردا ​بايد ​در ​مرزهای ​آمريکا ​و ​کانادا ​با ​روسيه ​مقابله ​کنيم. ​عين ​استدلالی ​که ​منطق ​امنيت ملی ​می ​گويد. ​همان ​استدلالی ​که ​هر ​کشوری ​برای ​امنيت ​ملی ​اش ​بايد ​آن ​را ​مورد ​توجه ​قرار ​دهد. ​اگر ​کشوری ​خطر ​را ​از ​دوردست جلوگيری ​نکند ​مجبور ​است ​آتش ​را ​در ​خانه ​خاموش ​کند. ​ولی ​روندهای ​سازنده ​متاسفانه ​بسيار ​ضعيف ​شده ​اند ​برای ​اينکه ​ناامنی ​ها اجازه ​نمی ​دهند.برای کنترل این روند تضادساز چه اقداماتی باید در دستور کار قرار گیرد؟اول ​ضرورت ​دارد ​آتش ​خاموش ​شود ​بعد ​به ​فکر ​بازسازی ​باشيم ​ولی ​اهتمام ​به ​خاموش ​کردن ​آتش ​نبايد ​ما ​را ​از توجه ​به ​زيرساخت ​های ​روندهای ​سازنده ​مغفول ​کند. ​نقش ​ديپلماسی ​و ​سياست ​خارجی ​در ​يک ​استراتژی ​ترکيبی ​و ​فراگير ​با ​توجه ​و فهم ​منافع ​و ​امنيت ​ملی ​بسيار ​مهم ​است.در ​اين ​دوگانه ​امنيت ​و ​توسعه ​اقتصادی، ​کداميک ​دست ​بالا ​را ​دارد ​و ​چگونه ​بايد ​در ​اين ​مرزهای ​نزديک ​به ​تدوين ​راهبرد ​بپردازيم؟توسعه ​مناسبات ​سياسی ​با ​هر ​فضای ​ممکن ​و ​هر ​فرصت ​ممکن ​به ​ويژه ​در ​تقابل ​با ​استراتژی ​حريف، ​يعنی "​بازی ​ضد ​استراتژی", بسيار ​مهم ​است. ​فعلا ​شاخص ​ترين ​رقيب ​منطقه ​ای ​ما ​عربستان ​سعودی ​است ​و ​داستان ​ديگری ​دارد. ​ولی ​سياست ​خارجی ​ما ​در ​عين توجه و تمرکز بر ​روندهای ​ناامنی ​ساز، ​بايد موضوع " ​توسعه ​تبادل ​ظرفيت ​يا ​وابستگی ​متقابل ​محيطی" را با شدت و قدرت هر چه تمام تر، در دستور کار سياست خارجی، قرار دهد. ​هرچه ​بيشتر ​منافع ​مشترک ​در ​محيط ​تعريف ​شود ​و ​وابستگی ​متقابل ​تشديد ​شود، و اين روند، با ​همه ​ظرفيت ​های ​موجود ​در ​اين ​​۵ ​سيستم ​تابع ​صورت ​گيرد ​و ​سازمان ​دهی ​شود، ​منافع ​ما ​بيشتر ​تامين ​می ​شود. ​البته حلقه ​بزرگتری ​هم ​وجود ​دارد ​که ​جهانی ​و ​بين ​المللی ​است ​که ​ديپلماسی ​ما ​بايد ​به ​آنها ​هم ​توجه ​کند.اين ​روندها تا چه اندازه از برجام تاثیر پذیرفتند؟ ​​به ​عبارت ​ديگر ​مقصودم ​اين ​است ​که ​تمام ​اين ​روندهای ​تضاد ​افزا ​و ​تنش ​زای ​منطقه ​ای تا ​چه ​اندازه ​متاثر ​از ​حصول ​برجام ​بوده ​اند.در اين صحنه و شرايط تاريخی و جاری که بنده تبيين کردم، هيچ ​چيزی ​نيست ​که ​به ​چيز ​ديگری ​ارتباط ​نداشته ​باشد. ​اتفاقا ​همه ​اينها معطوف ​به ​برجام ​است. ​مذاکراتی ​که ​ما ​شروع ​کرديم ​در ​چند ​مرحله، ​نخست ​از ​​۲۰۰۲ ​تا ​​۲۰۰۵ ​و ​مرحله ​دوم ​از ​​۲۰۰۵ ​تا ​۲۰۰۷ و ​در ​مرحله ​سوم ​از ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۳، و مرحله اخر (چهارم)، از ​​۲۰۱۳ ​تا ​برجام ، در ​تمام ​اين ​مراحل ​ترمومتر ​توافق ​يا ​تضاد ​بين ما ​و ​طرف ​های ​مقابل ​ما، ​مشخصا ​روی ​وضعيت ​امنيتی ​کشورها ​موثر ​بود. ​اما ​ما ​از ​سال ​​۱۳۹۱ ​به ​بعد (سال پايانی دولت دهم)، يک ​روند ​جديد ​با ​استراتژی ​جديد ​مذاکراتی ​را ​آغاز ​کرديم. ​سيگنال ​های ​جدی ​برای ​توافق ​ارسال ​شد. ​ما ​اگر ​نرخ ​رشد ​ناامنی ​در قالب ​داعش را رصد و بررسی ​کنيم، ​می ​بينيم ​به ​ميزانی ​که ​ما ​به ​توافق ​در ​مذاکرات ​نزديک ​تر ​می ​شويم، ​سرعت ​انسجام ​و ​توسعه داعش ​هم ​بيشتر ​می ​شود. ​درست ​همان ​زمان ​هايی ​که ​ما ​آماده ​انتخابات ​بوديم ​و ​مذاکراتی ​در ​جاهای ​مختلف اغاز شد و ​ادامه ​پيدا کرد ​و ​توافقاتی ​شروع ​شد، ​می ​بينيم ​در ​همان ​مقطع ​داعش ​به ​شدت ​گسترش ​پيدا ​می ​کند ​و ​سرزمين ​های ​بسيار ​بيشتری را در عراق و سپس سوريه، ​می ​گيرد. ​سرمايه ​گذاری ​های ​زيادی ​توسط ​ترکيه ​و ​عربستان ​و ​امارات، قطر و با هماهنگی رژيم صهيونيستی و هدايت دستگاههای سياست خارجی و امنيتی ايالات متحده، ​انجام ​می ​شود. ​همزمان ​با ​پيشرفت ​مذاکرات، ​ضريب عدم ​انسجام ​و گسترش ​ناامنی ​و ​تروريسم ​در ​منطقه ​افزايش ​پيدا ​می ​کند. ​اين ​يک ​رابطه ​مستقيم ​است با روند مذاکرات استراتژيک جمهوری اسلامی ايران با قدرتهای جهانی، ​و ​اوج ​آن ​هم ​در ​ژوئن ​​۲۰۱۵ ​که ​شديدترين ​درگيری ​ها ​در ​منطقه ​پديد ​آمد ​و ​منجر ​به ​اين ​شد ​که ​روس ​ها از ​حدود ​اکتبر سال گذشته ميلادی، ​مستقيما ​وارد ​عرصه ​شوند ​و ​موازنه ​را ​نگران ​کننده ​بيابند ​و ​روندی ​که ​در ​خاورميانه ​پيش ​می رفت ​را ​خطرناک ​ارزيابی ​کنند. ​اين ​روندها ​و ​روندهای ​ناامنی ​ساز ​ديگر ​مانند ​حمله ​عربستان ​سعودی ​به ​يمن ​دقيقا ​با ​روندی ​که ​ما در ​حال ​توافق ​در ​لوزان و نهايتا در وين به ان ​نزديک ​بوديم، ​مشابه ​بود.

Source: جدیدترین اخبار سیاسی

پمپ بنزین‌سازی در ایران ممنوع شد

یک مقام مسئول با تشریح شرایط جدید احداث جایگاه سوخت،از ممنوعیت صدور مجوز ساخت انفرادی جایگاه جدید بنزین، گازوئیل و CNG خبر داد و گفت: مجوز جایگاه‌سازی صرفا برای شرکت‌های برند صادر می‌شود.به گزارش مهر، محمدرضا مظلومی در گفتگویی در تشریح شرایط جدید احداث جایگاه‌های سوخت در کشور، گفت: در شرایط فعلی، اجرای طرح «برندینگ» به منظور ساخت، توسعه و بهره برداری از جایگاه‌های جدید و موجود سوخت در دستور کار قرار گرفته است.مدیر بازرگانی شرکت ملی پخش فرآورده‌های نفتی ایران با اعلام اینکه شرایط و تعریف برند در حوزه ساخت و بهره برداری از جایگاه‌های سوخت ابلاغ شده است، تصریح کرد: بر اساس ضوابط تعیین شده تاکنون صلاحیت ۳ شرکت سرمایه گذار به منظور اجرای طرح برندینگ جایگاه‌های سوخت تایید شده و پیش بینی می‌شود تا پایان شهریور ماه در مجموع ۱۰ شرکت برند برای مشارکت و سرمایه گذاری در این حوزه تعیین صلاحیت شوند.این مقام مسئول با اعلام اینکه با اجرای این طرح ساخت جایگاه‌های جدید سوخت شامل بنزین و گازوئیل صرفا به شرکت های صاحب برند و تایید صلاحیت شده واگذار می‌شود، اظهار داشت: بر این اساس دیگر مجوزی از سوی شرکت ملی پالایش و پخش فرآورده‌های نفتی برای ساخت انفرادی و یا شخصی جایگاه سوخت در کشور صادر نخواهد شد.وی با تاکید بر اینکه تمامی سرمایه گذاران به منظور ساخت جایگاه سوخت باید تحت پوشش شرکت‌های برند و تایید صلاحیت شده قرار بگیرند، خاطرنشان کرد: اجرای طرح برندینگ مزیت‌های متعددی از جمله ارائه خدمات و تسهیلات بیشتر به مردم در جایگاه‌های سوخت را به همراه دارد.به گزارش مهر، هم اکنون حدود ۶ هزار جایگاه سوخت شامل حدود ٣٧٠٠ تا ٣٨٠٠ جایگاه عرضه بنزین و گازوئیل و ۲۳۵۰ جایگاه عرضه سی ان جی در کشور فعال هستند.همزمان با آغاز شمارش معکوس اجرای طرح برندینگ، شرکت ملی پخش فرآورده‌های نفتی ایران، اعلام کرده است: قیمت فرآورده‌های نفتی براساس نرخ مصوب دیگر جایگاه‌ها عرضه خواهد شد و این امکان وجود دارد که در آینده بنا بر خدماتی که عرضه می‌کنند، مشوق‌هایی برای جایگاه‌ها در نظر گرفته شود.در همین حال وزیر نفت اردیبهشت ماه امسال دستورالعمل نحوه ارزیابی شرکت‌های ‌صاحب صلاحیت معتبر (برند) برای توزیع فرآورده‌های نفتی و سی ان جی را برای اجرا به شرکت ملی پالایش و پخش فرآورده‌های نفتی ایران ابلاغ کرد.بر این اساس شرکت صاحب صلاحیت یا برند، وظیفه خرید و حمل سوخت از محل انبارهای شرکت ملی پخش فرآورده‌های نفتی و توزیع به موقع آن در جایگاه‌های تحت پوشش، مسئولیت کمیت و کیفیت عرضه فرآورده نفتی و سی ان جی در هر جایگاه زیر پوشش را با رعایت استانداردهای مشخص شده بر عهده دارد.

Source: جدیدترین اخبار اقتصادی

حراج دلار با نرخ بازار

سیاست‌گذار ارزی در برابر سفته‌بازان قدرت‌نمایی کردبه گزارش دنیای اقتصاد، روز یکشنبه، بازارساز ارزی قدرت‌نمایی کرد تا روند افزایشی دلار قطع شود. شاخص بازار ارز که روز شنبه از مرز ۳ هزار و ۵۵۰ تومان عبور کرده بود، در دومین روز هفته با کاهش ۲ تومانی به قیمت ۳ هزار و ۵۵۲ تومان رسید. به گفته فعالان، عرضه بازارساز ارزی مهم‌ترین عاملی بود که تحرکات معامله‌گران غیررسمی را مغلوب کرد. به گفته آنها، روز یکشنبه به بازیگران رسمی بازار اعلام شد که می‌توانند برای خرید ارز به چند صرافی بانکی مراجعه کنند. البته صرافی‌های مذکور در روزهای گذشته نیز اقدام به عرضه ارز کرده بودند، ولی روز یکشنبه، از یکسو خبر عرضه ارز برجسته‌تر شد و از سوی دیگر میزان تزریق بالاتر رفت.نکته قابل‌توجه این است که نرخ خرید ارز از صرافی‌های بانکی تفاوت چندانی با قیمت بازار نداشت؛ بنابراین چندان نمی‌توانست زمینه ایجاد رانت را فراهم کند. نتیجه عرضه ارز با نرخ نزدیک به قیمت بازار از سوی صرافی‌های بانکی، تغییر مسیر دلار و شکست تحرکات معامله‌گران ارزی بود. برخلاف افت قیمت دلار، روز یکشنبه سکه تمام بهار آزادی افزایش قیمت را تجربه کرد و با هزار تومان رشد به قیمت یک میلیون و ۱۱۱ هزار تومان رسید. به گفته برخی فعالان، بالا رفتن جزئی تقاضا در بازار سکه مهم‌ترین عاملی بود که به رشد خفیف آن کمک کرد. به گفته یکی از فعالان، مقاومت معامله‌گران در آستانه کانال یک میلیون و ۱۱۰ هزار تومان یکی از مهم‌ترین عواملی بود که به رشد جزئی کمک کرد.برگشت از سقفدر دومین روز هفته، دلار به محدوده ۳ هزار و ۵۶۰ تومان نزدیک شد، ولی نه‌تنها نتوانست از آن عبور کند، بلکه به ابتدای محدوده ۳هزار و ۵۵۰ تومان عقب‌نشینی کرد. روز یکشنبه، دلار معاملات خود را با قیمت ۳ هزار و ۵۵۴ تومان آغاز کرد که تغییری نسبت به روز شنبه نداشت. در ادامه روز، قیمت این ارز به سرعت در مسیر افزایشی قرار گرفت و تا قیمت ۳ هزار و ۵۵۸تومان بالا رفت، با این حال پس از برخورد به این نقطه، قیمت در مسیر کاهشی قرار گرفت. قیمت دلار حدود ساعت یک بعدازظهر حتی از مرز ۳هزار و ۵۵۰ تومان پایین‌تر رفت، ولی سرانجام با مقاومت معامله‌گران ارزی توانست از کف روزانه بالا بیاید و سرانجام با قیمت ۳ هزار و ۵۵۲ تومان به کار خود پایان دهد. این نرخ فروش ۲ تومان پایین‌تر از روز شنبه بود و کمی انتظارات افزایشی بازار را تعدیل کرد. البته باید خاطرنشان کرد که تعداد معامله‌گران ارزی در بازار روز یکشنبه بالاتر بود و به‌تبع آن، میزان حجم معاملات آتی نیز سیر صعودی به خود گرفته بود. این موضوع موجب شده است که دامنه نوسانات بازار نسبت به روزهای انتهایی مردادماه افزایش پیدا کند.افزایش حجم عرضهبه گفته فعالان، عرضه ارز از سوی بازارساز مهم‌ترین عاملی بود که قیمت دلار را در روز یکشنبه کاهش داد. به اعتقاد حاضران در بازار، بالا رفتن حجم ارز موجود در بازار موجب شد که معامله‌گران فردایی ترجیح دهند از موقعیت خرید خارج و بیشتر فروشنده شوند. البته در این میان، تعداد خالی‌فروشان ارزی نیز در بازار بالا رفته بود. این در حالی بود که برخی دیگر از فعالان اعتقاد داشتند که در شرایط فعلی بازار خالی‌فروشی گزینه مناسبی برای کسب سود نیست. به گفته این دسته، شرایط بازار به‌گونه‌ای است که هر لحظه امکان بازگشت قیمت وجود دارد و بالا آمدن قیمت می‌تواند خالی‌فروشان ارزی را دچار ضرر کند.کاهشی شدن انتظارات؟به‌طور کلی انتظارات معامله‌گران ارزی در رابطه با آینده قیمت دلار را می‌توان در دو دسته تقسیم‌بندی کرد؛ دسته اول افرادی بودند که اعتقاد داشتند در ادامه شهریورماه قیمت به روند افزایشی خود ادامه خواهد داد و حتی خواهد توانست سطوح قیمتی تازه‌ای را فتح کند. این دسته از معامله‌گران بیشتر به افزایش تقاضا امید دارند. به گفته آنها، ورود تقاضای فصلی مسافرتی در کنار افزایش تقاضای تجاری دو عاملی هستند که قیمت را تحریک خواهند کرد. در مقابل دسته دوم اعتقاد دارند، بازار ارز در ادامه شهریورماه نوسان خاصی را تجربه نخواهد کرد و روند کم‌نوسانی که در گذشته وجود داشت، ادامه پیدا خواهد کرد. این دسته، بیشتر اعتقاد دارند که بازارساز ارزی مدیریت بازار را در دست دارد و اجازه نخواهد داد که دامنه نوسانات افزایش پیدا کند. نمونه مدیریت بازارساز را می‌توان در روز یکشنبه مشاهده کرد. به گفته یکی از حاضران بازار، روز یکشنبه از سوی چند صرافی بانکی اعلام شد که هر بازیگر رسمی که تمایل به خرید ارز دارد، می‌تواند به آنها مراجعه کند. انتشار این خبر در بازار موجب شد که معامله‌گران ارزی تمایل بیشتری به فروش ارز پیدا کنند. در ادامه روز، حجم ارز موجود در بازار تا اندازه‌ای بالا رفت که قیمت در مسیر کاهشی قرار گرفت. با این حال، به نظر می‌رسد که بخشی از معامله‌گران غیررسمی در برابرکاهش قیمت تا حد زیادی مقاومت کردند.

Source: جدیدترین اخبار اقتصادی

خبر ویژه کیهان از حصر و اصلاح‌طلبان

کیهان در ستون خبرهای ویژه خود نوشت؛معاون حقوقی رئیس جمهور به جای موضع‌گیری صریح علیه فتنه‌گران معارض با جمهوریت و اسلامیت نظام، گفت رئیس جمهور موضوع «حصر» را در حد توان خود پیگیری می‌کند!مجید انصاری عضو مرکزیت مجمع روحانیون در جمع خبرنگاران در قزوین و در پاسخ به سؤالی در مورد اقدامات دولت و رئیس جمهور برای رفع حصر دو تن از سران فتنه گفت: هر یک از قوای سه گانه حوزه اختیاراتی دارند و براساس قانون اساسی اگر موضوعی در حوزه یک قوه بود، قوای دیگر نمی‌توانند در آن ورود داشته باشند و با توجه به اینکه مسئله حصر ماهیت قضائی دارد، در حوزه قوه مجریه نیست. با این وجود و با توجه به اینکه رئیس جمهور مجری قانون اساسی است در حد امکان و مقررات مسئله را پیگیری می‌کنند اما باید یادآور شد این موضوع از حوزه اختیارات رئیس قوه مجریه خارج است.این اظهارات در حالی است که سران فتنه با وجود اذعان امثال خاتمی و تاج‌زاده و… به دروغ بودن ادعای تقلب- هم‌آهنگ با نقشه از پیش طراحی شده آمریکا و اسرائیل و انگلیس، مردم را به خیابان‌ها کشاندند و با وجود علنی شدن شعارهایی نظیر «انتخابات بهانه است اصل نظام نشانه است»، «نه غزه نه لبنان»، «حذف جمهوری اسلامی»، اهانت به حضرت امام خمینی(ره) و هتاکی به ساحت امام حسین علیه‌السلام در روز عاشورا پای گروهک‌های برانداز ماندند و در حقیقت مقابل جمهوریت و اسلامیت نظام ایستادند؛ به عبارت دیگر فتنه خط قرمز نظام شد، چون جمهوریت و اسلامیت خط قرمز جمهوری اسلامی بود.رهبر معظم انقلاب تیر ماه ۹۳ در دیدار جمعی از خانواده‌های شهدا و در پاسخ به اظهارات علی مطهری فرمودند؛ «من قبلاً درباره بصیرت صحبت کرده‌ام و این که نباید راه شهدا و راه انقلاب را گم کنیم. جرم اینها بزرگ است و اگر امام(ره) بودند شدیدتر برخورد می‌کردند. اگر اینها محاکمه شوند حکمشان خیلی سنگین خواهد بود و قطعاً شما راضی نخواهید بود. ما اکنون به اینها ملاطفت کرده‌ایم.»رهبر انقلاب سال ۹۳ در دیدار هیئت دولت نسبت به خلط جناح‌بندی‌های سیاسی با خط قرمز نظام در زمینه فتنه هشدار دادند و تأکید کردند؛ «علایق اعضای دولت به برخی جناح‌های سیاسی اشکالی ندارد اما دولت و اعضای آن نباید اسیر جناح‌بندی‌ها شوند… در موضوع جناح‌بندی‌های سیاسی همواره تأکید بر رفاقت و انس با یکدیگر است اما در برخی موارد مسئله متفاوت است و باید حتماً خطوط قرمز و خطوط فاصل رعایت شوند. مسئله فتنه و فتنه‌گران از مسائل مهم و از خطوط قرمز است که آقایان وزرا باید همان گونه که در جلسه رأی اعتماد خود بر فاصله‌گذاری با آن تأکید کردند همچنان بر آن پایبند باشند».ایشان ۳۱ مرداد ماه امسال هم در دیدار ائمه جماعات استان تهران فرمودند: «در ایام فتنه در سال ۸۸ در اول کار، بنده یکی از این سران فتنه را خواستم و به او گفتم که آقاجان، این کاری که شما شروع کرده‌اید و دارید می‌کنید، دست بیگانه‌ها خواهد افتاد و دشمن از این استفاده خواهد کرد؛ شما حالا بظاهر درون نظام هستید، با نظام هستید و به قول خودتان دارید یک اعتراض مدنی- من باب مثال یک اعتراض به انتخابات- می‌کنید، اما این کاری که دارید می‌کنید مورد استفاده دشمنان اصل نظام قرار خواهد گرفت؛ گوش نکرد؛ یعنی نفهمیدند که چه داریم می‌گوییم؛ حالا البته این نگاه خوشبینانه بنده است که می‌گویم نفهمیدند، بعضی هم ممکن است جور دیگری فکر کنند، وارد شدند؛ بعد دیدید از درونش چه درآمد؛ گفتند «انتخابات بهانه است، اصل نظام نشانه است». خب، حالا عذر بیاوریم که اینها که یک مشت جوان بودند، یک چرندی، یک حرف بی‌ربطی گفتند؛ نه، این جوری نیست. اگر چنانچه در زیرعبای بنده کسی حرفی بزند که من با آن مخالفم، خب بایستی او را از زیر عبایم بیرون کنم؛ بایستی اعلام کنم که مخالفم والا به حساب من گذاشته خواهد شد؛ همه وزن و وزانتی که صاحب عبا دارد، پشتوانه آن حرف خواهد شد».یادآور می‌شود مجید انصاری در دیدار اخیر دولتمردان با رهبر معظم انقلاب، مشغول فیش‌برداری از رهنمودها و تذکرات رهبرمعظم انقلاب بود و جای تعجب است که به جای دلسوزی برای مظلومیت نظام در برابرتعدی اوباش، مسئله حصر سران خیانتکار فتنه را برجسته می‌کند.برخی اعضای مجمع روحانیون نقش محوری در فتنه‌انگیزی و تحریک به اغتشاش و آشوب داشتند.مردم دیگر در انتخابات ۹۶ وعده ۱۰۰ روزه را از روحانی نمی‌پذیرند«متأسفانه آقای روحانی نگاه خوش‌بینانه‌ای به برجام داشت که محقق نشد. در انتخابات آینده دیگر نمی‌توان وعده‌های ۱۰۰ روزه به مردم داد.»حسین راغفر استاد دانشگاه الزهرا در مصاحبه با روزنامه آرمان گفته است: نمی‌توان به انفعالی بودن سیاست‌های اقتصادی دولت بی‌توجه بود. دولت یازدهم در ماه‌های پایانی خود تازه در حال بررسی مشکلات بنگاه‌هاست که چگونه می‌تواند مشکلات بنگاه‌ها را حل کند. این در حالی است که این تحقیقات باید در ابتدای دولت و در زمانی اتفاق می‌افتاد که هنوز کابینه تشکیل نشده بود. اگر در آن مقطع زمانی این تحقیقات انجام می‌شد در طول سه سال گذشته دولت مجبور می‌شد برای آن راه حل پیدا کند. متأسفانه دولت آقای روحانی تنها نگاه خوشبینانه به ظرفیت‌های برجام داشت که این ظرفیت‌ها هم محقق نشد.وی ادامه می‌دهد: مهم‌ترین چالش آقای روحانی در انتخابات آینده که یکی از دغدغه‌های اصلی خانواده‌های جامعه نیز است مسئله اشتغال است.چالش دوم آقای روحانی در انتخابات آینده که ممکن است مورد توجه رقبای انتخاباتی ایشان قرار بگیرد وضعیت مسکن در جامعه است. در گذشته چالش سوم آقای روحانی در انتخابات نابرابری‌های فاحش اجتماعی و اقتصادی است که در جامعه به وجود آمده و روز به روز نیز در حال عمیق‌تر و گسترده شدن است. به نظر من این مسئله از ابعاد مختلف می‌تواند وضعیت آقای روحانی را در انتخابات به خطر بیندازد.این اصلاح‌طلب در ادامه می‌گوید: بدون شک ثمرات اقتصادی دولت یازدهم برای مردم چندان ملموس نبوده است این مسئله می‌تواند در پایگاه رأی آقای روحانی تأثیرگذار باشد.در شرایط کنونی عاقلانه‌ترین کار این است که دولت کاستی‌ها و نقصان‌های خود را بپذیرد و تلاش کند برای این کمبودها راه حل مناسب ارائه دهد. دولت باید نگاه خود را از بنگاه‌های بزرگ به سمت بنگاه‌های کاربر که اشتغال بیشتری تولید می‌کند تغییر دهد و تلاش کند به صورت همزمان هم تولید داخلی و هم اشتغال را تقویت کند. بدون شک در انتخابات آینده شعارهایی مانند اینکه طی ۱۰۰ روز مشکلات اقتصادی کشور رامی‌توان حل کرد مورد پذیرش مردم قرار نخواهد گرفت.راغفر همچنین درباره به هم خوردن مرز فعالیت مدیران در دولت و شرکت‌های خصوصی می‌گوید: نکته قابل تأمل در دولت آقای روحانی این است که اغلب اعضای تیم اقتصادی دولت که به صورت مستقیم یا مشاوره‌ای در دولت حضور دارند در بخش خصوصی نیز فعالیت می‌کنند. در نتیجه منافع اغلب اعضای دولت بین بخش خصوصی و دولتی دچار تعارض شده است. در اغلب کشورهای جهان هنگامی که چنین اتفاقی در یک دولت رخ می‌دهد زمینه‌های فساد به وجود می‌آید و دولت با چالش ناکارآمدی مواجه می‌شود. نمی‌توان شرایطی را در نظر گرفت که یک نفر در سیاست‌گذاری عمومی کشور تأثیرگذار باشد و در عین حال در بخش خصوصی نیز دارای منافع و نفوذ باشد. متأسفانه دولت آقای روحانی دچار این چالش مهم شده و به همین دلیل باید برای این مشکل یک راه حل منطقی و علمی پیدا کند. نکته دیگر اینکه کابینه آقای روحانی نیاز به افراد جوان‌تری دارد.جدایی برخی احزاب از شورای سیاستگذاری اصلاح‌طلبانعضو شورای سیاستگذاری اصلاح‌طلبان، از تشدید اختلافات درون این جریان خبر داد.علی صوفی (عضو حزب اتحاد ملت) در روزنامه آرمان نوشت: تک‌روی هایی که این روزها در بین احزاب اصلاح طلب به وجود آمده پیش از تشکیل شورای عالی سیاست‌گذاری هم وجود داشت. اما شورای هماهنگی جبهه اصلاحات با وجود مسائل مختلف باتشکیل و ادامه مسیر شورای عالی سیاست‌گذاری موافق است. حال چندحزب که می‌خواهند به صورت جداگانه تصمیم‌گیری کرده و دست به اقداماتی بزنند که خارج از مرامنامه شورای عالی سیاست‌گذاری است، مربوط به کل احزاب نیست، بلکه مربوط به همان چند حزبی می‌شود که قصد دارند خارج از شورای عالی اقداماتی را انجام دهند.وی با تفسیر وزن این احزاب می‌افزاید: در گذشته شاهد بودیم که درخواست تشکیل شورای عالی سیاست‌گذاری از سوی احزاب مطرح و اجرایی شد. بنابراین این اعمال، تناقض آشکاری است که عده‌ای بعد از اینکه پیشنهاد تشکیل شورا را داده و ایده آنها مورد توجه قرار گرفته، انجام دادند. نکته قابل تأمل این است که افراد تمام مدت در شورا حضور داشته و در جلسات هیئت رئیسه و تصمیم‌گیری‌ها حضور پررنگی داشتند؛ حال چنین سخنان و اقداماتی را انجام داده‌اند که مورد پذیرش بزرگان و نخبگان نیست.عده‌ای معتقد هستند که تمام مسئولیت‌ها و تصمیم‌گیری‌ها باید منحصر به شورای هماهنگی اصلاحات بوده و دیگران حق هیچ دخالتی را ندارند. این مسئله بحثی بود که از گذشته دامن‌گیر جریان اصلاحات بوده اما بعد از گذر زمان افراد به اهمیت و عواقب این موضوع پی برده‌اند. بنابراین ناگزیر پیشنهادی را مطرح کردند که مبنای تشکیل شورای عالی سیاست‌گذاری شد. طبیعی است که در حال حاضر نهادی که می‌تواند جامعیت لازم را برای انسجام و به عنوان نماد وحدت و اجماع اصلاح‌طلبان حضور پررنگی را در عرصه‌های مختلف ایفا کند بلااستثنا بهترین گزینه شورای عالی سیاست‌گذاری بوده، به همین دلیل اعضای شورای هماهنگی جبهه اصلاحات هم موافق ادامه این روند هستند. اما از این دست اتفاقات پیش می‌آید که افرادی که تعداد آنها هم اندک است، مخالف این فرآیند باشند اما همه اعضا اینگونه تصمیم نگرفته بلکه در این مسیر تمام تلاش‌های خود را به کار گرفته‌اند تا از این فرصت پیش آمده برای خدمت‌رسانی به مردم بهترین بهره را ببرند.عده‌ای هم که مسئولیت حزبی، را برعهده داشته و به دنبال تصمیم‌گیری جداگانه هستند، اغلب احزاب متبوعشان در شهرستا‌نها شعبه‌ای نداشته و اعضای آنها بسیار اندک است. با همه تفاسیر این افراد نمی‌توانند به عنوان یک جریان سیاسی قوی با این موضوع مخالفت کرده و با تصمیم‌گیری‌های جداگانه برای خود مسیر دیگری را مهیا کنند.یادآور می‌شود در پی اتفاقات انتخابات مجلس دهم و خالی شدن پشت عارف، در ضمن اظهارنظرهایی اظهار تمایل کرده که جدا از روحانی نامزد انتخابات ریاست‌جمهوری ۹۶ شود. برخی افراد و احزاب دیگر نیز به قیمومت طیف‌هایی مانند کارگزاران و اتحاد ملت (بازسازی شده حزب مشارکت) معترض هستند. و از سوی دیگر همین طیف ناراحتی خود را از همه کاره بودن حزب اعتدال و توسعه در حلقه اطرافیان روحانی پنهان نمی‌کنند؛ تا جایی که اخیرا عبدالله ناصری عضو شورای سیاستگذاری اصلاح‌طلبان فاش کرد نمایندگان اصلاح‌طلبان (گویا از جمله موسوی خوئینی‌ها) به خانه روحانی رفته و وی راتهدید کرده‌اند که با این اطرافیان نمی‌تواند در انتخابات پیروز شود چرا که او از خود رای و پایگاه اجتماعی مستقلی ندارد و رای وی، رای اصلاح‌طلبان است!با وجود فناوری و سرمایه داخلی قراردادهای نفتی باید به خارجی‌ها برسد؟!«سه سال است که تیم متهم در قرارداد کرسنت بامحوریت شخص آقای زنگنه قصددارد قراردادهای جدیدی برای تسهیل ورود خارجی‌ها به میادین نفتی کشور اجرا کند»به گزارش مشرق، اهمیت قراردادهای جدید نفتی کمتر از هسته‌ای نیست. سه سال است که تیم متهم در قرارداد کرسنت با محوریت شخص آقای زنگنه قصد دارد قراردادهای جدیدی برای تسهیل ورود خارجی‌ها به میادین نفتی کشور اجرا کند. در این قراردادها اولا طرف خارجی بجای ۷ سال تا ۲۵ سال بر میدان نفتی خیمه می‌زند. ثانیا علاوه بر تمامی سودهای متعارف در قراردادهای بیع متقابل، سهمی از هر بشکه تولید پیدا می‌کند. ثالثا از مسیر ایجاد شرکت مثلا مشترک با برخی شرکت‌های آقایان در داخل، مسیر پرداخت پورسانتهای کرسنتی قانونی می‌شود و رابعا در صورت تحریم (هر تحریمی) می‌تواند بدون پرداخت خسارت دست ایران را در حنا بگذارد و برود و حتی به نوعی خسارت هم بگیرد.تمام توجیه برای تسریع در این قراردادها دو چیز است؛ اول کمبود منابع مالی و دوم فقدان فناوری. دو حرف خلاف بزرگ که ابعاد آن حداقل در سالهای اوج تحریم در پارس جنوبی بر همه مسئولان و متخصصان اثبات شد. متخصصان داخلی صنعت نفت به همه فناوری‌ها از کشف تا استخراج و بهره‌برداری دست یافته‌اند. منابع مالی هم بیش از اندازه لازم در داخل کشور وجود دارد.مهندس قاسمی وزیر سابق نفت این موضوع را به خوبی مطرح نمود: «با تشدید تحریمها از سال ۸۹، در صنعت نفت کشور خارجی‌ها همه رها کردند رفتند؛‌اونایی که مشغول حفاری بودند، آنهایی که مشغول راه‌اندازی بودند، آنهایی که به ما کالا می‌دادند… ما از بسیاری از این شرایط سختی که به وجود آمده بود عبور کردیم. پیمانکارهای ایرانی را جایگزین پیمانکارهای بزرگ خارجی کردیم. در تمام ابر پروژه‌های نفت، همه بخش‌های نفت از اکتشاف و استخراج و انتقال و پالایشگاه و تبدیل مواد اولیه به فرآورده، همه فرایند در پارس جنوبی دیگر فرد خارجی نداشتیم. قبلا یکی دو بار مصاحبه کردم حاضرم در صدا و سیما و هر جایی مناظره کنم این ادعا را می‌توانم کنم با عدد و رقم که اتفاقا در دوران دو سال تحریم بیشترین پیشرفت‌ها را در صنعت نفت داشتیم، این ادعای کمی نیست. دوستان وزارت نفت (در این دولت) پیشرفت پارس جنوبی را به چهار دوره تقسیم کردند: دوره حضور شرکت‌های خارجی (توتال، شل و…) قبل از دولت نهم، دوران دولت نهم که کمتر تحریم بود یا تحریم جدی نبود تا سال ۹۰، دوره اوج تحریمها سالهای ۸۹ تا ۹۲ و دوره تصدی دولت یازدهم. در بین این دوره‌ها رکورد نرخ متوسط پیشرفت پروژه‌ها مربوط به دور سوم یعنی زمان اوج تحریمهاست. در دوره چهارم متوسط پیشرفت پارس جنوبی ۰/۵ % است اما در دو سال تحریم‌ها بطور متوسط حدود ۱/۵ %بوده در اوج تحریم‌ها! قبل از این هم (در زمان حضور خارجی‌ها) ما پیشرفت کمتر از این داشتیم! آمارش در سایت وزارت نفت هم هست.»مشرق در پایان نوشت: مسئله قراردادهای جدید نفتی (IPC) نه پول است و نه فناوری! موضوع چیز دیگری است و ریشه در توافقهای پنهانی با طرفهای غربی دارد. طرف فرانسوی و انگلیسی تهدید می‌کند اگر به آنچه قرار بود نرسد، برجام را هوا خواهد کرد!!

Source: جدیدترین اخبار سیاسی

قحطی نفت در ونزوئلا

معضلات اقتصادی ونزوئلا تا جایی بالا گرفته است که آخرین اطلاعات نشان می‌دهد پالایشگاه‌های این کشور نیز به‌دلیل عدم اجرای به موقع تعهدات خود، در واردات نفت با مشکل مواجه شده‌اند. کاهش تولیدات داخلی و مختل شدن خرید خارجی نفت معضل جدیدی است که بزرگ‌ترین دارنده ذخایر نفتی جهان با آن مواجه است. در این شرایط بحران‌زده، اپوزیسیون دولت مادورو برای حضور در خیابان‌ها در روز پنج‌شنبه فراخوان داده است. بنابراین تلاش برای برگزاری رفراندوم در مورد ابقای دولت پوپولیست فعلی با قدرت بیشتری پیگیری می‌شود. به گزارش دنیای اقتصاد، بحران در اقتصاد ونزوئلا سرانجام گریبان تنها تکیه‌گاه اقتصاد متزلزل این کشور را نیز گرفت. بر این اساس تولید نفت در نزوئلا که در ماه ژوئن سال جاری میلادی به کمترین سطح در ۱۳ سال گذشته رسیده بود، با مشکلات بیشتری برای ادامه راه مواجه شده است. در حال حاضر شرکت ملی نفت ونزوئلا با مشکل پرداخت‌ به موقع بدهی‌های خود روبه‌رو‌ شده است و پالایشگاه‌های این کشور نمی‌توانند مواد خام و فرآورده‌های نفتی مورد نیاز امسال خود را تامین کنند. در واقع این اتفاق به معنای کاهش توان تولید و صادرات نفت از سوی بزرگ‌ترین دارنده منابع نفتی جهان است چراکه صنعت نفت ونزوئلا برای تجاری‌سازی نفت سنگین خود، به پول و خرید برخی محصولات نفتی برای رقیق کردن نفت تولیدی خود نیاز دارد. حال ونزوئلا که در پی سیاست‌های پوپولیستی رئیس‌جمهوری سابق این کشور اقتصاد خود را از دست داده است، در شرایطی به پول نقد برای خرید برخی فرآورده‌های نفتی برای تداوم صادرات نفت‌خام خود نیاز دارد که تعمیر و نگهداری تاسیسات نفتی این کشور نیز بخش دیگری از هزینه‌های صنعت نفت این کشور را برای افزایش تولید تشکیل می‌دهد. براساس گزارش‌های موجود بی‌توجهی به سرمایه‌گذاری و توسعه صنعت نفت این کشور در سال‌های اوج قیمت نفت و صرف درآمدهای نفتی در جهت سیاست‌های عوام فریبانه، شرایط امروز اقتصاد و صنعت نفت این کشور را به جایی کشانده است که از اعتبار کافی برای انجام مراودات تجاری در بازار نفت برخوردار نیست.ونزوئلا در مرداب نفتیبه گزارش رویترز، کاهش قیمت نفت که بزرگ‌ترین بحران اقتصادی دهه جاری محسوب می‌شود، بزرگ‌ترین شرکت نفتی ونزوئلا را با مشکل خرید محصولات رقیق کننده مورد نیاز خود مواجه کرده است. بر اساس داده‌های موجود، مقدار واردات نفت مورد نیاز این شرکت در هفت ماه نخست امسال ۲۱ درصد کاهش داشته و به ۱۵۴هزار بشکه در روز رسیده است. این درحالی است که این کشور از کاهش شدید تولید نفت که در ۱۳ سال اخیر بی‌سابقه است، رنج می‌برد.در این میان، شرکت‌های بین‌المللی نفتی که اغلب ریسک‌گریز هستند، از تحویل‌ محموله‌های نفتی به شرکت نفت ونزوئلا خودداری می‌کنند. این درحالی است که خریداران در تجارت نفت به‌طور معمول ۳۰ تا ۶۰ روز برای پرداخت هزینه خرید‌های خود فرصت دارند. تعداد دیگری از شرکت‌های تامین‌کننده محصولات نفتی با توجه به اینکه شرکت ونزوئلایی بر اساس قراردادهای سوآپ، شروع به مبادله نفت به‌جای پرداخت پول خود کرده است، به‌طور کامل تجارت خود را با این شرکت قطع کرده‌اند. بر اساس گفته یک منبع مطلع داخلی که نخواسته هویتش فاش شود، شرکت‌های نفتی ونزوئلا هیچ حق انتخابی برای خرید مواد موردنیاز خود ندارند و تنها قادرند که از دو مکانیزم برای خرید استفاده کنند: پیش‌پرداخت مبلغ قرارداد یا استفاده از قرارداد سوآپ.از طرفی دیگر تعدادی از کارکنان این شرکت و اعضای اتحادیه‌ محلی در مصاحبه با رویترز اعلام کردند که عواملی همچون افزایش سرقت‌ها از تجهیزات این شرکت، تاخیر در انجام برخی تعمیرات و دستمزدهای پایین کارگران ممکن است به تولیدات این شرکت ضربه وارد کند.درگذشته پالایشگاه‌های شرکت ملی نفت ونزوئلا توانایی تامین تمامی فرآورده‌های سوختی نیازهای داخلی را داشتند. نیاز به واردات این شرکت از سال ۲۰۱۲، زمانی که بزرگ‌ترین‌ مجموعه پالایشی این شرکت دچار انفجار مهیبی شد، به وجود آمد. از آن زمان، تولید فرآورده‌های نفتی این شرکت با مشکل جدی روبه‌رو‌ شده است.به‌رغم داشتن بزرگ‌ترین‌ ذخایر نفتی دنیا، تولید نفت خام این کشور در سال ۲۰۱۵ کاهش یافت. اما شرکت‌های این کشور خرید نفت خود، نظیر نفت سبک و بنزین سنگین (نفتا) را که برای کم کردن غلظت نفت سنگین و صادراتی کردن آن به‌کار می‌روند، افزایش دادند. اما در سال ۲۰۱۶، در اثر روبه‌رو‌ شدن شرکت ملی نفت ونزوئلا با مشکل کمبود نقدینگی و افزایش ریسک اوراق بدهی، واردات نفت آن با بحران روبه‌رو‌ شده است. این شرکت که به‌طور معمول اطلاعاتی در مورد مقدار نفت وارداتی خود ارائه نمی‌کند، از پاسخ دادن به پرسش‌های خریداران خود پیرامون این موضوع طفره می‌رود اما بر اساس گفته خود شرکت ملی نفت ونزوئلا، امسال واردات نفت آن از شرکت‌های مختلفی صورت گرفته است که در این میان‌ شرکت‌های لوک‌اویل، ریلاینس و روسنفت پذیرفته‌اند که در قالب سوآپ، محصولات فرآوری شده خود را در ازای دریافت نفت خام در اختیار این شرکت قرار دهند.همچنین دو نفتکش شرکت نفتی بریتیش پترولیوم، که حامل حدود ۵/ ۱ میلیون بشکه نفت سبک آمریکا هستند، بیش از دو ماه است که حوالی بندرگاه شرکت ملی نفت ونزوئلا در جزیره کاراسائو لنگر انداخته‌اند و منتظرند پرداخت نقدی صورت گیرد تا بار خود را تخلیه کنند. مشکلات پرداخت مبادلاتی که به آنها اشاره شد، باعث شدند تا واردات بنزین سنگین (نفتا) شرکت ملی نفت ونزوئلا که به منظور رقیق کردن نفت این شرکت به‌کار می‌رود حدود ۳۴ درصد کاهش یابد. کاهش فرآورده‌های مورد نیاز که شرکت برای تولید نفت قابل صادرات به آنها نیاز دارد، حدود ۵ درصد از صادرات این کشور را کاهش داده و سطح صادرات نفت را به ۴۲/ ۱ میلیون بشکه در روز رسانده است.بر اساس اعلام منابع داخلی و به نقل از نمایندگان اتحادیه، مرکز پالایش شرکت ملی نفت ونزوئلا تا پایان ماه ژوئن، حدود نصف ظرفیت خود یعنی ۹۵۵ هزار بشکه در روز فعالیت داشته است. بنابراین بیشتر محصولات وارداتی این کشور در سال جاری، محصولاتی هستند که با هدف رفع مشکل پالایش محصولات تولیدی، خریداری شده‌اند. تنها محصولی که در سال جاری واردات آن با افزایش روبه‌رو‌ بوده، گاز مایع (LPG) است. شرکت ملی نفت ونزوئلا، ۳۸ محموله گاز مایع را از شرکت چینی خریداری کرده است.بر‌اساس گفته مدیرعامل پیشین شرکت ملی نفت ونزوئلا، در حال حاضر هیچ پولی برای این شرکت باقی نمانده است. در نتیجه برای اینکه این شرکت از این مخمصه خلاص شود، باید بیش از دهه‌های گذشته در بخش تولید و اکتشافات این شرکت سرمایه‌گذاری صورت گیرد، که با توجه به قیمت فعلی نفت و نااطمینانی‌هایی که در برابر اقتصاد ونزوئلا و شرکت ملی نفت آن قرار دارد، این اتفاق بعید به‌نظر می‌رسد. این اظهار در حالی مطرح می‌شود که با تشدید شرایط نامساعد در صنعت نفت ونزوئلا، طرح شکست‌خورده «فریز تولید» بار دیگر از سوی رئیس‌جمهوری این کشور مطرح شده است. به نظر می‌رسد مقام‌های ونزوئلا با بستن چشمان خود بر روی واقعیت‌هایی نظیر رقابت‌های سنگین میان اعضای اوپک برای به دست آوردن سهم بیشتر در بازار و با اصرار بر ایده‌های قدیمی، شرایط اقتصاد این کشور را وخیم‌تر از قبل کرده و چه بسا مرزهایی بیشتر برای تامین مواد غذایی و دارو در بزرگ‌ترین دارنده ذخایر نفتی جهان، رو به خارج گشوده شود.به گزارش خبرگزاری رویترز، رئیس‌جمهوری ونزوئلا پس از مذاکره با محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران که به ونزوئلا سفر کرده بود، در کاراکاس گفته است: «ونزوئلا و ایران خواستار اجماع بر سر روش‌هایی برای تثبیت بازارهای نفت و تقویت اوپک هستند.» نیکلاس مادورو در این زمینه تاکید کرده است: «کشور متبوعش به تلاش خود برای ایجاد زمینه‌های مشترک و اجماع جدید در مورد تثبیت بازارهای نفت ادامه می‌دهد.»وی اضافه کرد: وزیران نفت و خارجه ونزوئلا در هفته‌های آینده اطلاعیه‌هایی در این زمینه صادر می‌کنند، اما در مورد جزئیات این اقدامات توضیحی نداد. مادورو در حالی بر تثبیت بازار اصرار دارد که با توجه به اظهارات وزیر نفت عربستان سعودی در رابطه با «عدم دخالت در روند فعلی بازار نفت» مشخص نیست طرح تثبیت تولید و تقویت بازار نفت در نشست آینده اوپک در الجزایر به کجا برسد. با این حال باید دید شرایط اضطراری حاکم در ونزوئلا که در ماه اخیر باعث شد تا دو بار مرزهای این کشور برای خرید مواد غذایی و دارو به روی مرزهای کلمبیا باز شود، صنعت نفت این کشور را به کجا خواهد رساند و آیا همکاری اثرگذاری با پیشنهادهای نفتی این کشور در فضای بین‌المللی صورت خواهد گرفت یا خیر؟ این سوال در شرایطی مطرح است که پاسخ آن با نگاهی به گذشته، به آسانی به دست می‌آید، زیرا ونزوئلا از زمان سقوط قیمت‌ نفت در سال ۲۰۱۴ به دنبال جلب حمایت کشورهای اوپک و غیر اوپک برای بالا بردن قیمت‌ها از راه محدودسازی تولید بوده است، تلاشی که در نهایت با توجه به شرایط حاکم در بازار و اصرار بر سیاست‌های چاوزی در ونزوئلا، بی‌نتیجه باقی مانده است.

Source: جدیدترین اخبار اقتصادی

ماموریت سعودی علیه برجام

در ادامه تلاش‌های عربستان برای زمین‌گیر کردن برجام، منابع موثق دیپلماتیک دیروز از فاز جدید اقدامات رژیم آل‌سعود برای تحقق این هدف خبر دادند. این منابع گفتند که ریاض به سفارتخانه‌های خود در اروپا ماموریت داده تا با سه ترفند در روند بهره‌برداری ایران از منافع حاصل از برجام، اخلال ایجاد کنند. «دادن پیشنهادهای پرسودتر»، «تهدید به ممنوعیت معامله» و «تهدید به لغو قراردادهای موجود با عربستان» از جمله ترفند‌های ریاض در راستای تحقق این اهداف است. پیش‌تر نیز گزارش‌هایی درباره اقدامات مشابه توسط لابی‌های ضد ایرانی در آمریکا منتشر شد‌ه بود.به گزارش دنیای اقتصاد، در ادامه راهبرد ضدایرانی عربستان سعودی، مقامات ریاض تلاش‌های خود را برای به شکست کشاندن برجام تشدید کرده و در ماه‌های اخیر، اروپا، کانون تمرکز سعودی‌ها قرار گرفته است. پس از آنکه سعودی‌ها نتوانستند با کارشکنی‌های آشکار و پنهان به خصوص سفر شتابزده سعود‌الفیصل به‌وین در نوامبر ۲۰۱۴، مانع از توافق هسته‌ای میان ایران و گروه ۱+۵ در وین شوند، حال پس از ۱۴ ماه از امضای این توافق و ۸ ماه پس از اجرای برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) که با سیل سفرهای سیاسی-اقتصادی خارجی‌ها به ایران همراه بوده است، خبرها حکایت از اقدامات جدید عربستان برای زمینگیر کردن برجام دارد.به گزارش عصر ایران به نقل از «منابع دیپلماتیک موثق»، سفارتخانه‌های عربستان، با سه روش «دادن پیشنهادهای پرسودتر»، «تهدید به تحریم معامله» و «تهدید به لغو قراردادهای موجود با عربستان»، درصددند تا در روند بهره‌برداری ایران از مزایای توافق هسته‌ای به‌ویژه با کشورهای اروپایی اخلال ایجاد کنند. پیش‌تر در گزارشی دیگر مرتبط با اقدامات لابی‌های ضدایرانی در آمریکا آمده بود که یک سازمان بسیار نیرومند غیرحکومتی و با نفوذ آمریکایی تلاش می‌کند تا شرکت‌های بزرگ اروپایی را از تعامل با بازار ایران باز دارد. موضوعی که به‌نظر می‌رسد حاکی از هماهنگی لابی‌های عربی-آمریکایی برای فشار بر ایران و توافق هسته‌ای است.در گزارش «عصر ایران» که دیروز منتشر شد آمده است که سفارتخانه‌های عربستان در کشورهای اروپایی ماموریت یافته‌اند، اقدامات اقتصادی سفارتخانه‌ها و بازرگانان ایرانی را تحت کنترل قرار دهند و مانع ایجاد کنند. مکانیزم کار نیز به این صورت است که سفارتخانه‌های عربستان در هر کشور اروپایی، با یک یا چند شرکت محلی که به اطلاعات اتاق‌های بازرگانی و صنعتی دسترسی دارند، قرارداد خرید اطلاعات منعقد کرده‌اند. این شرکت‌ها موظفند، هرگونه تماس یا قرارداد ایرانی‌ها با شرکت‌های اروپایی را به اطلاع سفارتخانه‌های عربستان برسانند. بعد از دریافت این اطلاعات، رایزنان اقتصادی سفارتخانه‌های عربستان سراغ شرکت‌های اروپایی رفته و سعی می‌کنند آنها را از معامله با ایران بازدارند. سه روش اصلی سفارتخانه‌های سعودی برای منصرف کردن اروپایی‌ها از تعامل اقتصادی با ایران عبارتند از:۱. دادن پیشنهاد برای معامله پرسودتر با عربستانبه دلیل برخورداری عربستان از دلارهای نفتی و ذخایر فراوان ارزی، همواره این فرصت برای مقامات ریاض فراهم بوده تا با دادن پیشنهادهای جذاب‌تر و پرسودتر به اشخاص، شرکت‌ها و نهادهای مالی از کشورهای مختلف به‌خصوص کشورهای اروپایی، زمینه برای فشار بر این موسسات فراهم شود. البته ذکر این نکته هم لازم است در زمانی که به دلیل کاهش قیمت نفت و افزایش هزینه‌های جنگی عربستان، وضعیت ذخایر این کشور در روند کاهشی قرار گرفته، تا چه حد بودجه و صندوق مالی عربستان می‌تواند مشوق‌های مالی به شرکت‌های اروپایی از کشورهای مختلف را تحمل کند و این موضوع محل سوال و ابهام است.۲. تهدید به تحریم معامله عربستان با طرف‌های اروپایییکی دیگر از اهرم‌های عربستان برای فشار بر کشورهای اروپایی از طریق تهدید به تحریم معامله با عربستان است. در واقع اگر کشورهای اروپایی بخواهند به سمت قرارداد و همکاری با ایران پیش روند، با توجه به حجم اقتصادی و قدرت مالی عربستان، تهدیداتی از سوی عربستان شامل جریمه‌های مالی برای این شرکت‌ها در نظر گرفته خواهد شد.۳. تهدید به لغو قراردادهای موجود با عربستانسومین ابزار عربستان که از طریق سفارت‌خانه‌های مهم این کشور به‌خصوص در آلمان، بریتانیا و فرانسه صورت می‌گیرد، تهدید به لغو قراردادهای کنونی است که این شرکت‌ها با عربستان دارند. فسخ یک طرفه قراردادها و پروسه طولانی اخذ قراردادهای جدید از جمله مواردی است که سعودی‌ها می‌توانند از طریق آن بر این شرکت‌ها فشار وارد کنند.فشار نهاد نیرومند آمریکایی بر کشورهای اروپاییپیش از این نیز گزارش‌ها حکایت از آن داشت که یک سازمان بسیار نیرومند و با نفوذ آمریکایی‌غیرحکومتی تلاش می‌کند تا شرکت‌های بزرگ اروپایی را از تعامل با بازار ایران باز دارد. طی هفته‌های اخیر مدیران ده‌ها شرکت بزرگ فرانسوی، از جمله «ایرباس»، «توتال»، «رنو»، «پژو-سیتروئن»، «انژی»، «ونسی»، بانک «بی‌ان‌پی»، بانک «سوسیته جنرال» و بسیاری دیگر نامه‌هایی بسیار هشداردهنده و همچنین تهدید‌کننده از سوی این سازمان دریافت کرده‌اند. در این نامه ها، این سازمان، مخاطرات همکاری احتمالی این شرکت‌ها را با ایران بر شمرده و از آنها خواسته در صورتی که برای ورود به بازار ایران تاکنون گام‌هایی برداشته‌اند، یا برنامه‌ای دارند، هرچه سریع تر این اقدامات و برنامه‌ها را متوقف کنند. یکی از نشریات پرتیراژ فرانسوی روز جمعه گذشته متن نامه تهدیدآمیز این سازمان به مدیر عامل شرکت بزرگ فرانسوی «ونسی» را فاش کرده است. این سازمان غیرحکومتی «UANI» اتحاد عليه ايران هسته‌ای) نام دارد که با همکاری نزدیک با یک اتاق فکر مشهور مستقر در لندن به نام «آی‌اس‌دی ISD» یعنی موسسه گفت‌وگوهای استراتژیک، کمپین بسیار گسترده‌ای را علیه ایران در کشورهای غربی سازمان داده است.سیل سفرهای سیاسی-اقتصادی به تهراناین خبرها در شرایطی است که در پی توافق هسته ای، شرکت‌های اروپایی که از هر گونه مراوده اقتصادی با ایران منع شده بودند، آرام آرام درهای خود را به روی ایرانی‌ها گشوده‌اند و این برای عربستان که به انزوا کشاندن ایران در رأس سیاست‌های منطقه‌ای‌اش قرار دارد، وضعیت مطلوبی به شمار نمی‌رود. در این مدت سیل عظیمی از مقامات عالی سیاسی، شرکت‌ها، بازرگانان و تجار از ۳۰ کشور چون استرالیا، فرانسه، بریتانیا، ایتالیا، اتریش، سوئیس، آلمان، نروژ، اسپانیا، بلژیک، هلند، برزیل، ترکمنستان، آفریقای جنوبی، ژاپن، عمان، یونان، دانمارک، عراق، اندونزی و… وارد تهران شده‌اند تا در فضای پسابرجام به انعقاد قراردادهای تجاری و تفاهم‌نامه و موافقت‌نامه‌های سیاسی با مقامات و تجار و بازرگانان ایرانی مبادرت ورزند. در سوی دیگر هم وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران و هیات سیاسی-اقتصادی همراه او تاکنون در سفرهای دوره‌ای به بیش از ۲۰ کشور از قاره‌های مختلف آسیا، آفریقا، اقیانوسیه، اروپا و آمریکای لاتین سفر کرده و تفاهم‌نامه و قرارداد امضا کرده‌اند.موضوعی که از رصد مقامات و سفارتخانه‌های عربستان پنهان نمانده و باعث شده تا سعودی‌ها در راهبرد ضدایرانی خود که ابعاد مختلف سیاسی، نظامی و اقتصادی دارد، به اخلال و کارشکنی در فاز اقتصادی مبادرت ورزند. در واقع، اهمیت اروپا در فضای پسابرجام برای ایران، حجم عظیم سفر مقامات اروپایی به تهران و جایگاه مهم و تراز تجاری مثبت کشورهای اروپایی باعث شده تا تمرکز سعودی‌ها بر کشورهای اروپایی باشد. در همین ارتباط، ماه گذشته «خبرگزاری رویترز» در گزارشی به سیاست‌های ضدایرانی آل‌سعود اشاره کرد و نوشت: «عربستان سعودی تحت پادشاهی «سلمان بن عبدالعزیز» در حال گسترش تقابل با ایران در مناطقی فراتر از خاورمیانه است.» طبق این گزارش، از زمانی که سلمان اوایل سال ۲۰۱۵ به قدرت رسید و توافق هسته‌ای ایران و ۱+۵ به ثمر نشست، ریاض راهبرد خود را برای مقابله با نفوذ ایران در آفریقا، آسیا و حتی آمریکای لاتین به کار گرفت. این راهبرد سعودی‌ها که ناشی از تغییر شرایط داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی عربستان است، دارای آثار و پیامدهایی برای ایران و محیط پیرامونی آن است که در سه سطح سیاسی- دیپلماتیک، اقتصادی و نظامی قابلیت تحقق دارد.سیاسی-دیپلماتیکدر این سطح که گستره وسیعی از دولت‌های اسلامی، عربی و غیرعربی را دربرمی‌گیرد؛ سعودی‌ها از طریق تشکیل ائتلاف‌های منطقه‌ای همچون ائتلاف علیه تروریسم به بسیج کشورها و یارگیری سیاسی علیه ایران پرداخته و می‌پردازند که نمونه‌های آن را در قطع یا کاهش روابط سیاسی برخی دولت‌های عربی و آفریقایی شاهد بودیم. ابزار دیگر سعودی‌ها در این سطح، فشار از طریق سازمان‌ها و مجامع منطقه‌ای و بین‌المللی همچون شورای همکاری، اتحادیه عرب، سازمان همکاری اسلامی و مجمع عمومی و شورای امنیت سازمان ملل است که در قطعنامه‌ها و رای‌گیری‌های پایانی عملیاتی شده است.اقتصادیدر بخش اقتصادی، سعودی‌ها به سه تاکتیک دست زده‌اند که اولین آن ایفای نقش در تحریم‌های ثانویه علیه ایران در زمانی است که تحریم کشورها، اتحادیه اروپا، آمریکا و شورای امنیت سازمان ملل لغو و تعلیق شده است. تاکتیک دوم کوشش برای کاهش بهره‌مندی ایران از مزایای توافق هسته‌ای در شرایطی است که راهبرد به شکست کشاندن مذاکرات هسته‌ای محقق نشد. این تاکتیک از طریق فعال کردن لابی‌های عربی و افزایش هزینه‌های ایران در محیط پیرامونی و منطقه‌ای آن اتخاذ شده است. تاکتیک سوم، تخفیف نفتی به مشتریان آسیایی و اروپایی در زمانی است که تولید و صادرات نفت ایران به دو برابر افزایش یافته است.نظامیدر سطح سوم یعنی نظامی، سعودی‌ها از چند طریق به دنبال تضعیف نفوذ ایران در جهان عرب هستند که عبارتند از: ایجاد یک مرکز نظامی ترجیحا در ریاض که متشکل از کشورهای عربی و اسلامی است که از هر کشور یک عضو دائم در این مرکز حضور خواهد داشت که هدف آن کمک به کشورهای درگیر جنگ و بحران و همچنین پیشنهاد کمک نظامی، امنیتی و کمک‌‌های دیگر است. ابزار دیگر، برگزاری رزمایش‌ها و مانورهای نظامی با گستره وسیع‌تر است که نمونه آن را سال گذشته در عملیات موسوم به رعد شمال دیدیم. تقویت و تغذیه گروه‌های شبه‌نظامی و قومی- زبانی به‌خصوص در شرق ایران که همواره یکی از راهبردهای ریاض بوده، از دیگر محورهای این راهبرد است. در نهایت تضعیف همپیمانان ایران در سطح منطقه به‌خصوص حزب‌الله و از سوی دیگر برجسته کردن خطر گروه‌هایی چون انصارالله یمن و حشد الشعبی عراق از دیگر دستورکارهای ریاض است.

Source: جدیدترین اخبار سیاسی